خلاصه کتاب:
نازنین بعد از فوت همسرش ناخواسته گرفتار رابطهی مبهمی میشود که تمام زندگیاش را تحت تاثیر قرار میدهد. برای فرار از رابطهای ممنوعه دست به هر کاری میزند، ولی راه فراری نیست وقتی پای دخترش وسط میآید.
عادل، مردی که مثل سایه همهجا با او هست و تهدیدش میکند، اما دست تقدیر بازی را طور دیگری رقم میزند.
خلاصه کتاب:
داستان درباره مردیه که به سبب حادثه ای عشقی که در ۲۵ سالگی براش رخ داده، تصمیم گرفته هرگز ازدواج نکنه… ولی بعد از ده سال که می خواد مشرف به حج عمره بشه مجبور میشه علی رغم میلش زنی رو…
خلاصه کتاب:
ترانه دختری منزوی و محتاطیه که بعد از گذشت یازده سال، هنوز آثار کودکآزاری توی زندگیش نمایانه و همین اتفاق باعث شده از همه فاصله بگیره الخصوص خانوادهی مذهبی و پدر مستبدش که با اینکه میدونن چه کسی به ترانه آزار رسونده ترانه رو مجبور به سکوت میکنن، اما بعد از گذشت چند سال و با ورودش به دانشگاه زندگیش رنگ تغییر به خودش میگیره و با پسری به شدت معمولی اما متفاوت آشنا میشه، کیارشی که خودش هم گذشتهی خوبی نداشته اما دوست خوبی برای تنهاییهای ترانهست! با گذر زمان هردوشون متوجه میشن عاشق همدیگهان اما با مزاحمتهای شخص آشنایی همه چیز عوض میشه؛ اون شخص کسی نیست جز قاتل قاتل دوران کودکی ترانه...
خلاصه کتاب:
ماجرای زندگی آرامش، دختر جوان و سرکشی است که چون در کودکی مورد تعرض برادر حیوون صفتش قرار میگرفته، حالا در خانهای مستقل و دور از خانواده زندگی میکند و طی اتفاقاتی مجبور به ازدواج با طوفان، مردی رنج کشیده، جوانمرد و سرد میشود که از او متنفر است و شروع این زندگی مشترک و پر از تنفر همراه با رخ دادن ماجراهای عجیب و... .
خلاصه کتاب:
حسنا دختری ساده و مهربان، رازی در گذشتهاش نهفته است، که با افشای این راز، زندگیاش دگرگون میشود و پا به خانوادهای میگذارد که کم مشکل و دردسر ندارد! حامی حکمت، مردی خشن و سنگدل، که تنش زخمی گذشتهی پردردش است، کجای زندگی حسنای ما قرار میگیرد؟
خلاصه کتاب:
چکاوک دختری روستایی که به اجبار پدرش مجبوره صیغه ی یک پیرمرد ۷۰ ساله بشه و درصورتی که بچش پسر باشه پایبند اون زندگی بشه و به عقد اون پیرمرد در بیاد ولی تو لحظه ی اخر شخصی وارد زندگیش میشه و دنیاشو زیر و رو میکنه.......
صدرا خواننده و شکارچی معروفی که تازه همسرشو از دست داده و برای فرار از ازدواج با خواهر زنش ستاره، چکاوک رو به عقد خودش درمیاره و.....
خلاصه کتاب:
مدرسه ی "کابوس" یکی از بهترین مدارس برای خوناشاماست و دانش آموزای مختلفی از کشورای گوناگون، اونجا تحصیل میکنن. یکی از این دانش آموزا، آرتمیسه. یه دختر پررو، سرد، خشن، لجباز، باهوش، و در جمع دوستاش، باحال و خوش خنده!!!
خلاصه کتاب:
هایکا پسریه که اومده انتقام بگیره، انتقام تمام زجرایی که کشیده ،سگ دو زده تا ردی از قاتلای آرزوهاش پیدا کنه و پیدا هم کرد،حالا اولین طعمه ی اون انتظار شکار شدن رو میکشه.
این وسط آیسل گناهی نداره و بیگناهه و به واسطه همین بیگناهی اجازه ی زنده موندن پیدا کرد تا در کنار قاتلای صاحب کارش زندگی کنه تا یه روزی متوجه بشه چه رازی این وسط نهفته است
خلاصه کتاب:
توبه کردم!
توبه کردم که دگر توبه شکستن نکنم
که دگر فکر کنار تو نشستن نکنم!
توبه کردم که اگر باز نگاهم بکنی
طلب دل به سر زلفِ تو بستن نکنم!
توبه کردم که به کسی دل ندهم
تجربه ی تلخ یک رابطه با اشک گسستن نکنم!
توبه کردم هدف تير نگاهت نشوم!
توبه کردم و گو خلق بدانند که...
من عاشق و مستم!
آوازه درست است و...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.