خلاصه کتاب:
گلبرگ دختر تنها و سرخوردهایه که تو بچگی مادرش رو از دست داده.
پدرش خیلی زود ازدواج کرده و دختر تنها داستانمون با آزار و اذیتهای نامادری بزرگ شده.
گلبرگ زیبا قصه دل در گرو پسرعموش داره و تمام آرزوش رسیدن به اون هست. پسر عمویی که حاصل یه خانواده پر از تعصب با افکار پوسیدهست.
گلبرگ چند هفته مونده به تاریخ عروسیش واسه رهایی از مشکلاتش به یه مهمونی میره و اونجا زندگیش به کلی تغییر میکنه و شبش رو با مردی میگذرونه که شوهرش نیست حالا ننگ این بی آبرویی رو چطوری میخواد پاک کنه.
خلاصه کتاب:
«دریا تجلی» طراح لباس عروسیست که از لباسهای سپید و مراسمهای ازدواج، خاطرهی خوبی ندارد. او پنجسال پیش، در شب عروسیاش تصمیم به کشتن داماد گرفته و سپیدی لباس عروسش را با خونِ مرد مورد علاقهاش رنگین کرده است.
اما هیچچیز آنطور که دریا تصور میکرد پیش نمیرود! «یونس» زنده میمانَد و پنج سال بعد، برای فهمیدن دلایل دریا و گرفتن انتقام برمیگردد؛ آنهم درست زمانی که دریا وسطِ یک رابطهی عاشقانه با مرد دیگریست!
«شلیک به خورشید» داستان یک کودکربایی است که ماجراهای تلخ آن، به نوزدهسال پیش برمیگردد؛
به زمانی که دختر پنجسالهی قاضی دادگستری، درست در روز تولدش ربوده میشود و از همان نقطه، سرنوشت برای خانوادهی «تجلی» تغییر میکند.
خلاصه کتاب:
درسا و دلسا، دو خواهر دوقلو که پدر و مادرشون رو در اثر زلزله از دست میدن و این شروعی میشه برای بدبیاریها و ناخوشایندیهایی که سرنوشت بهشون تحمیل میکنه.
برای گذروندن زندگیشون ناچار به سرقت میشن. شبی که نقشهی سرقت یه خونهی مجلل رو کشیده بودن با پای خودشون وارد دهان شیر میشن.
چی میشه اگه دزد با پای خودش بره تو دام پلیس؟ و چی میشه اگه یه پلیس از این فرصت پیش اومده نهایت بهره رو ببره؟
خلاصه کتاب:
ناجی خیال درمورد دختری شاد و سرخوشه که زندگیش روی دور بیخیالی می چرخه، اما با پیدا شدن مردی مرموز و جذاب که ادعا میکنه خاطرخواه و دلبستهی آرزوئه زندگی ساده و بیحاشیهش درگیر تغیرات عجیب و مجذوب کنندهای میشه
خلاصه کتاب:
با کوله باری از کینه و نفرت...
با نقابی که به چهره زدم؛ هدفم فقط ازدواج با مرد با خدایی بود که همه حاج آقا صدایش می زدند..
مردی جذاب که قرار بود نقش طعمه ام را ایفا کند...
مردی که پسر عمو بود و بیخبر از نسبت خونی بینمان!
انتقامی که میخواستم از حاج فتح الله خان پدربزرگ ظالمم بگیرم...
پدربزرگی که نه خبر از وجود من داشت و نه از مرگ پسرش...
آمده بودم تا همه چی را ویران کنم حتی به قیمت زیر پا گذاشتن عشق و انسانیت...
اما ...
خلاصه کتاب:
شیرین دختری که واسه نجات زندگیش مجبور میشه دست به کارهایی بزنه که از نظر همه اشتباهه.
اون با آزاد کردن یه زندانی از زندان و شریک شدن باهاش زندگیش رو از این رو به اون رو میکنه.
پسر خشن و غیرتی که با تمام مردای پولدار اطرافش فرق داره.
اون یه مرد پایین شهریه که حتی بلد نیست مثل اطرافیانش حرف بزنه.
حالا شیرین میخواد این مرد رو به همه نشون بده، اونو همراه خودش معرفی کنه و همین باعث میشه از رازهایی پرده برداری بشه که همه رو شوکه میکنه.
خلاصه کتاب:
پروفسور انتظام بزرگ که در رشتهی فیزیک، یکی از معروفترین و معتبرترین اساتید کشوره، سالهاست که فوت شده و میراثش به دست پسر و نوههاش اداره میشه. همهچیز در ظاهر درخشان و بالنده و پایداره؛ اما واقعیت در باطن نهفته است. در باطن تناقضها و تفاوتهایی که داستان رو شکل دادند. حریر تصمیم داره برای اولین بار کسی رو وارد زندگیش کنه که میدونه مورد قبول خانواده نیست؛ اما ورود این آدم، معادلات رو عوض میکنه و حریر رو در مسیر غیرمنتظرهای قرار میده. باتلاقی که شخصیتهای داستان در تلاش برای رهایی ازش، بیشتر و بیشتر توش فرو میرند و مجبورند به همدیگه پناه ببرند تا نجات پیدا کنند
خلاصه کتاب:
تنها چیزی که ناگهان در مقابل چشمانم هویدا شد، هیکل دختر ناشناس بود که وسط جاده در مسیر نور چراغهای اتومبیل من ایستاده و دستهایش را تکان میداد. فحشهایی که زیر لب دادم، یک لحظه فضای اتومبیل را پر کرد و صدای آن در گوشهایم پیچید. به فوریت رل را چرخاندم و پایم را روی ترمز فشار دادم. قسمت عقب اتومبیل در اثر ترمز ناگهانی به سوی چپ لغزید و اتومبیل با صدای شدیدی که در اثر برخورد لاستیکها با آسفالت جاده تولید شده بود، کنار جاده بالای صخره ای که مشرف به دریا بود، ایستاد. هر چند من نگذاشتم که دخترک زیر اتومبیل برود ولی او همچنان وسط جاده ایستاده بود و از جایش تکان نمی خورد. تمام بدنم می لرزید و ته سیگاری که از دهانم افتاده بود، داشت شلوارم را می سوزاند...
خلاصه کتاب:
من زاده قزوینم، اما اصالتا اهل آذریایجانم
ولی تقریبا همه سالهای عمرم رو در این شهر گذروندم قزوین رو دوست دارم
به عنوان کسی که قلم و مخاطبی داره تصمیم دارم قزوین رو اونطور که شایسته این شهر قدیمیه معرفی کنم
راه چمان یک قصه اپیزودیک خواهد بود با پیرنگی که در بستری از تاریخ این شهر روایت میشه..
خلاصه کتاب:
افرا محتشم بخاطر بدهی به زندان میفته
با کمک دوستش مهشید بدهی افرا داده میشه
اون از طرف کی آراد رئیس خوشتیپ شرکت ساختمان سازی ....
افرا به تهران میاد تا ت شرکت کار کنه و بدهی رو پرداخت کنه .
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.