خلاصه کتاب:
دختر داستان خورشید، به خاطر قرار گرفتن در زمان و مکانی اشتباه... خورشید و غیاث با هم دوست معمولی هستند! اما خانواده دختر خیلی سخت گیرند و خورشید بدون اطلاع خانواده اش به غیاث که قبلا در زندگیش شکست عشقی را تجربه کرده نزدیک میشود، اما یک روز خانواده هایشان آنها را دوشادوش هم میبینند و خورشید را باجبار به عقد غیاث در می آوردند..
خلاصه کتاب:
در اوج بهار عاشقی، زمانی که ساسان جهاندار تصور نمیکرد آتش عشقی که بین او و آهو میسوخت بتونه شعله های داغ تری داشته باشه، زمانی که با هر بار عشق بازی حس میکرد نه تنها جسمشون بلکه روحشون به هم پیوند خورده و جدا نشدنی هستند، آهو ناگهان بهش پشت کرد و با برادر بدنام و قدرتمندش، سیاوش پیوند ازدواج بست. حالا دو سال گذشته و ساسان به عمارت مادرش که با سیاوش شریکه برمیگرده. در حالی که ساسان عزم راسخی برای متنفر موندن و بدبخت کردن آهو داره، کم کم متوجه میشه از اون آتشی که تصور میکرد برای همیشه خاموش شده، هنوز شعله ایی کم جون تو قلبش باقی مونده. شعله ای که سعی میکنه با شخم زدن گذشته برای همیشه خفه اش کنه و تو این مسیر سوال هایی براش ایجاد میشه که جوابش میتونه سرنوشت هر سه شون رو تغییر بده.
خلاصه کتاب:
داستان درباره زندگی محياست
دختری كه در گذشته همراه با ماهور پسرداييش مرتكب خطايی جبران ناپذير ميشن كه در اين بين ماهور مجازات ميشه با از دست دادن عشقش. حالا بعد از سال ها اين دو ميخوان جدای از نگاه سنگينی كه هميشه گريبان گيرشون بوده زندگيشون رو بسازن...
خلاصه کتاب:
ستیلا سادات، دختر حاج سید غلامرضا ملکوت، قاضی کاشانی، از خانه به قصد خروج از مرز توسط یک قاچاقچی به نام منوچهر فرار میکند. در مسیر تریلی حاوی بشکه های بنزین منفجر میشود و نام ستیلا در لیست اجساد سوخته شده ی غیر قابل شناسایی قرار میگیرد. همه چیز به اینجا ختم نمی شود؛ هامون یکتا به وصیت و خواسته دوست صمیمی اش، عباس ملکوت، قبل از انفجار او را از این سفر مخاطره آمیز باز داشته و ...
خلاصه کتاب:
بتی معززی... دستفروش یک مترو...
که به یک شرکت پر طمطراق مد و طراحی لباس ، راه پیدا میکند
دختر پرشوری که سعی دارد تا به رمز و راز برادران عجیب ملک آرا پی ببرد ...
در این بین ،دل به کسی می بندد که خیال میکند شاهزاده ی سوار بر اسب اوست...اما اسب های دیروز تبدیل به پورشه پانامرای سورمه ای شدند...و بالاخره با گم شدن مادرش و ورودش به عمارت ......
خلاصه کتاب:
جانا درگیرِ یه احساس متفاوته، احساسی که فکر می کنه واقعیترین حسش به حساب میاد.
این احساسات از لحظهای رقم میخورن که صمیمیترین دوستش رُزا سعی داره مسیر افکارش رو کم کم به بیراهه بکشه.
اما با اومدنِ شاهو توی زندگیش، کم کم از این اشتباه بیرون میاد.
خلاصه کتاب:
کاوه پسر سرد و مغروری که توی حادثهی آتیش سوزی، دختر عموش رو که چهاردهسال از خودش کوچیکتره نجات میده، اما پوست بدنش توی اون حادثه میسوزه و همه معتقدن قلبش هم توی آتیش سوخته و به عاشقانههای صدفی که اونو از بچگی بزرگ کرده اعتنایی نمیکنه... چون یه حس پدرانه به صدف داره و رفتارهای صدف رو ناشی از وابستگی و جبرانِ محبتش میبینه، در حالی که درون قلبِ خودش برای این موجودِ شیطون چیزهایی هست که خلافشون رو به صدف نشون میده...
خلاصه کتاب:
شیوا دخترے ڪہ براے درس خوندن از جنوب بہ تهران اومدہ و چندوقتے رو مهمون خونهے عمهاش شده... عمهاے ڪہ با سن ڪمش با مرد بزرگتر و پولدارتر از خودش ازدواج ڪردہ ڪہ یہ پسر بزرگ هم داره.... آرتا و شیوا دشمن هاے خونے همهان تا جایے ڪہ شیوا بہ خاطر گندے ڪہ بالا میارہ مجبور میشہ از آرتا ڪمڪ بگیره...
آرتایے ڪہ دنبال یہ فرصت براے چزوندن شیواس....
خلاصه کتاب:
مهزاد ؛ تک دختر خانواده ی رادمان به اصرار پدرش مجبور به ازدواج می شود ازدواجی متفاوت که مسیر زندگیش را تغییر می دهد… من و تو اسیر اجبار های پی در پی این زندگی ایم و در امتداد جاده ای قدم گذاشته ایم که از آخر آن بی خبریم سکوت کرده ایم و فقط چشممان به دست تقدیر است… چه چیزی را برایمان رقم زده است؟
خلاصه کتاب:
دختر قصه ما لوا در خانواده ای مذهبی و سنتی بزرگ شده است .
او به صورت مخفیانه با پسری به اسم اهورا رابطه داره اما هر چی میگذره بیشتر متوجه انتخاب اشتباهش میشود.
پس تصمیم میگیره این رابطه را تمام کند ، اما با واکنش عجیب اهورا مواجه میشود .
لوا با دردسر های بزرگی مواجه میشود که در این مسیر تنها کسی که حاضر به کمکش شد ، پسر عمویش بود.
پسری که در کل خانواده ، بدنام است و همه اورا از خانواده طرد کردهاند اما آیا راستین همان آدمی است که خانواده فکر ..
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.