خلاصه کتاب:
فراموشی آغاز داستان است. حادثه سبب فراموشی برای او شد تا قصهی زندگیش شکل بگیرد. تقدیرش چنین بود که ذهن خالی از هر چیز شود تا دست سرنوشت او را در مسیر تازهای گذارد. داستانی که علاوه بر هیجان، شما را شاد و لحظاتتان را سرشار از بوی آشنای محبت میسازد. ذهن خالی را بخوانید و از آن لذت ببرید...
خلاصه کتاب:
لعل بدخش روایت است از داستان مرد از تبار درد و اندوه ، و دختر ازتبار آمید و انگیزه . مرد که ظاهراً غرق در رنگ سیاه گناه و عمیقاً غرق در رنگ شرخ خون هست مرد که تندیس ترس را درهم شکست و این یعنی حکم تبعید وی به چیزی فراتر از مرز وحشت و تبدیل شدن به برهوت !
خلاصه کتاب:
لحن پرشورش یک دنیا اندوه و افسوس سرکوب شده بود
_شاید فردا از کار بیشرمانهای که الان میخوام بکنم پشیمون بشم... قول بده بعدش هیچی به روم نیاری ایگُل! باشه؟
گیج و ویج پرسیدم
_چی رو به روت نیارم؟
و او به جای توضیح بیشتر، در امتداد نگاهی هوسناک و شوریده سرش را به سمتم کشید و لبهایم را با عطش بوسید. چنان بیمحابا و ناگهانی که من تا به خود آمدم دیدم لبریز از خواستنش شدهام و دارم از تب این عشق دیوانهوار میلرزم....
خلاصه کتاب:
امیرحسین عزیزکرده فامیل و مخصوصا مادربزرگشه ولی رابطه خوبی با پدر، مادر و پدربزرگش نداره چون بخاطر اوناکودکی غم انگیز و سختی رو پشت سر گذاشته.. حالا که بزرگ شده و با تلاش خودش به چیزهایی که خواسته رسیده، با ورود ابوذر و پسرش ساعدی، رازهایی از گذشته خانواده اش افشا میشه که……
خلاصه کتاب:
هونام پسر جوان ۲۶ ساله ایست که از بچگی همراه پدر معتادش زندگی کرده و چرخ زندگیشان را چرخانده است.
حالا نامزدی به اسم نگار دارد که او را با کلک از پدرش خواستگاری کرده و چیزی جز آرزوی جور کردن پولی برای گرفتن عروسی و راضی کردن خانواده ی نگار در سر ندارد.
ولی گذشته ی مبهم و عجیب هونام پا به پایش می آید. گذشتهای که مهمترین قسمتش حتی برای خودش هم گنگ مانده. هر چند که علاقه ای هم به فهمیدنش ندارد.
شب ها… بعضی از شب ها… دختری به خواب های هونام می آید، دختری صمیمی که از زیر و بم هونام خبر دارد. و هونامی که کم کم می فهمد خواب نمی بیند.
هونامی که کم کم…. مردی از گذشته می آید، برای جبران…. اما کلیدی می شود برای درهایی که باید بسته می ماندند.
درهایی که باید…. بسته می ماندند!
اینخودش بود یا آن؟
از یک جایی به بعد…. نمی دانست!
خلاصه کتاب:
دیگه نه یه دختر پونزده ساله ی ابرو برم ... نه یه بیست ساله ی عاشق پیشه ... الان بیست و پنج سالمه ، من فرق کردم... تو فرق کردی... همه چیز عوض شده !
-بعید میدونم... هروقت سنت یکی از مضرب های پنج بود یه کاری دستمون دادی ...!
خندیدم... با صدای بلند ... راست میگفت ... مثل همیشه...!
خلاصه کتاب:
سنتی که از گذشته در طایفه ای بزرگ و سرشناس به جا مانده و چه بسا به خاطر بقای آن خونها ریخته اند. این آیین سالهاست که دست به دست میان وراث می چرخد... و حالا تنها وارث این خاندان خدیو است. مردی جسور، بی رحم باهوش و بسیار قدرتمند که زخم خورده ی همین رسومات است و برای از میان بردن آن لحظه شماری میکند. این رسم چیست ؟!... و چرا خدیو بعد از سالها توبه اش را می شکند؟!
خلاصه کتاب:
دختری به اسم شهرزاد که از فرانسه به ایران آمده تا با مردی که پدرش انتخاب کرده و از دوستان خانوادگیشان است جهت ازدواج، آشنایی بیشتری پیدا کند. خواستگار شهرزاد به بیماری سادیسم مبتلاست. شهرزاد به دلیل مشکلاتی که به خاطر بیماری خواستگارش برایش پیش آمده، از دست او فرار میکند و در ماجرای فرار شهرازد حادثه تصادف برایش رخ میدهد. داستانی سرشار از هیجان و احساس...
خلاصه کتاب:
واای این ریمل لعنتی کجاس اوووف حالا هر وقت نمیخوامش همش جلو چشمم مزاحمه ولی امان از اینکه عجله داری و بخایش
داشتم وسایلِ روی میزو زیر و رو میکردم که صدای مامان برای بار صدم اومد
_آیلیییییییی
خداااا کجاست اخه این ریمل هووف خم شدم زیر میزو هم بگردم که دیدم بلله اینجاست پیداش کردم
سریع دستمو به سمتش دراز کردمو بزووور خودمو هی زیر میز میکشیدم که دستم بهش برسه
ولی انگار هر چی میخوام بهش نزدیک تر بشم اونم نیروی دافع گرفته هی دور تر میشه
خدایااا خدااا جونم 5 تا صلوات اگر الان....
خلاصه کتاب:
دختری که از حیا و نجابت چیزی کم ندارد؛ درگیر حسی عجیب و در عین حال شیرین و پاک می شود.
زنی که با شهادت همسرش بیوه می شود واز ازدواج فراری می شود تا زمانی که...
برادری با شور و شوق از پاریس بر می گردد تا باقی زندگی اش را کنار خانواده اش و البته همسر برادرش بگذراند!
پسری که به دور از غرور و تکبر و خود بینی، صاف و ساده است و صادقانه و پاک عاشق می شود و عاشقی می کند.
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.