خلاصه کتاب:
اون مرد، یک وکیل سرشناس بود، یک مرد موفق که تو زندگی شخصیش پارافیلیای عجیبی داشت... پارافیلی که بخاطرش منزوی شده بود، تا روزی که منو دید... منی که از کودکی بخاطر مشکل مادرزادی که داشتم طرد شده بودم و حالا با حضور اون با آدم های جدیدی آشنا میشدم، گروهی از آدم های متفاوت، درد های متفاوت و تجربه عشقی متفاوت...
افرای ابلق داستان زندگی منه...
داستانی از سقوط، عشق و اوج...
نام کتاب: افرای ابلق
ژانر: عاشقانه , روانشناسی , رئال ,مافیایی ,آسیب اجتماعی
خلاصه کتاب:
لیلا دختری که در سن شانزده سالگی مجبور به ازدواج آن هم از نوع سنتی می شود … با اینکه از این ازدواج راضی نبوده اما با دیدن مردی که اسم شوهر را یدک میکشد پنجره های قلبش را به روی او گشوده و گرمی عشق در کنار این مرد تجربه میکند تا اینکه… (پایان خوش)
خلاصه کتاب:
تمام روایت این داستان از یک اشتباه سرچشمه میگیرد. از عشقی ممنوعه و یک تذکر مهم "یه دختر که از برادرش حامله نمیشه... هرچند اون برادر، واقعا هم برادرش نباشه!"
خلاصه کتاب:
داستان بر گرفته از واقعیت هست. شقایق در یکی از شهر های کوچیک شمالی زندگی میکنه. مخفیانه با دوست پسرش برای اولین بار قرار میذاره اما تو قرار اول دزدیده میشه و به امارات فرستاده میشه جایی که دخترهارو برای استفاده ابزاری آموزش و اجاره میدن. اما همه چیز در یک ملاقات کاری زیر و رو میشه و شقایق در مسیر جدیدی قدم میگذاره...
خلاصه کتاب:
نهال، دختری ۲۸ ساله، تنها در خانهای کوچک زندگی میکند و صاحب یک کتابفروشی دنج و دوستداشتنی است. اما گذشتهای که پشت سر گذاشته، هنوز رهایش نکرده و روی آیندهاش سایه انداخته. اختلالی که با آن درگیر است، روی تصمیمهایش تأثیر میگذارد و او را از هر نزدیکی مردد میکند.
خلاصه کتاب:
پیمان دایی غیرتی و بی اعصابی که فقط دو سه سال از خواهرزادهش بزرگتره. معتقده سر و گوش این خواهرزاده زیادی میجنبه و حسابی مراقبشه. هر روز و هر جا حرفی بشنوه یه دعوای حسابی راه میندازه غافل از اینکه لیلا خانم با رفیق فابریک این دایی عصبی سَر و سِر داره و از بچگی همهی کادوهای گرون و قشنگش رو همین رفیق جینگ دایی میداده. حالا اون یکی عاشق دلخستهی لیلا خانم بو برده از این رابطه و تصمیم داره...
خلاصه کتاب:
دختر قصه ما لوا در خانواده ای مذهبی و سنتی بزرگ شده است .
او به صورت مخفیانه با پسری به اسم اهورا رابطه داره اما هر چی میگذره بیشتر متوجه انتخاب اشتباهش میشود.
پس تصمیم میگیره این رابطه را تمام کند ، اما با واکنش عجیب اهورا مواجه میشود .
لوا با دردسر های بزرگی مواجه میشود که در این مسیر تنها کسی که حاضر به کمکش شد ، پسر عمویش بود.
پسری که در کل خانواده ، بدنام است و همه اورا از خانواده طرد کردهاند اما آیا راستین همان آدمی است که خانواده فکر میکنند؟ ...
خلاصه کتاب:
فاطمه و سهیل، یکی سجاده نشین و دیگری هوسباز؛ این دو به شدت عاشق هم میشوند و باهم ازدواج میکنند. با وجود تفاوت دید و رفتارشان تلاش میکنند که زندگی عاشقانهشان را حفظ کنند. اما این کار خیلی سختتر از آن چیزی است که فکرش را میکردند.
خلاصه کتاب:
آرام چشمانم را باز کردم.
با چشمان خواب آلود اطرافم را نگاه میکردم،نشسته روی زمین خوابم برده بود!
خمیازه ای کشیدم و دستم را میان موهایم بردم،دست راستم را روی تخت گذاشتم و بلند شدم.
به سمت در رفتم،چشم های نیمه بازم را به در دوختم و دستگیره در را فشردم،با قدم های بلند به سمت آشپزخانه میرفتم.
با قدم های تندم کناره های شلوار نخی گشاد مشکی رنگم تکان میخورد.
سردی سرامیک ها حالم را خوب میکرد! مثل خودم بودند!
سرد، بی روح
خلاصه کتاب:
هستی که با امیدی بیانتها برای آینده؛ روزگار میگذرونه،به طور تصادفی با پسری به نام مهیار آشنا میشه که تصمیم به ازدواج می گیرن؛ اما روز ازدواج اتفاقی میفته که چهار سال از زندگی هستی رو تحت تاثیر قرار میده، حالا چهار سال از زندگی هستی میگذره و اون رویدادهای جدیدی رو پیش رو میبینه…
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.