خلاصه کتاب:
نگار دختری مهربان و احساسی در سفر به شمال با مهرداد پسر دوست دیرینه پدرش رو به رو میشود که زمانی همبازی کودکیاش بوده و رویای ازدواج با او را در سر میپرورانده. این احساس تا حدودی متقابل است اما رازی در مورد مهرداد وجود دارد که از نظر نگار پنهان است و در صورت بر ملا شدنش...
خلاصه کتاب:
داستان درباره ی گرگ دیسی به نام ژائیرِ که تمام خانواده و قبیله ش به دست پادشاه کشته می شن ژائیر بعد از سالها به شهری که سابقاً درون زندگی می کرده میاد تا انقام خودش رو از پادشاه بگیره اون و ارتش گرگینه های وحشی آسایش شهر رو بهم می ریزن و دست به شرارت می زنن شاهزاده جوانی که دشمن گرگینه ها بوده دربرابرشون می ایسته غافل از اینکه سرنوشت اون رو دلباخته دختری می کنه که از جنس دشمن هاشه
خلاصه کتاب:
هبه بخاطر نجات جان برادرش که به جرم قتل زندان است، به پیشنهاد پدر مقتول مجبور به قبول قراردادی میشود؛ قراردادی به قیمت تمام زندگیش؛ زندگی با امیرحسام پسری لاقید و بیتعهد که تلاش میکند هبه را آزار دهد.
خلاصه کتاب:
با بوی دود سیگاری که تو بینیم میپیچه سرمو آروم میچرخونم و نگاهش میکنم... خبری از اون ارسلان همیشه منظم و شیک پوش نیست اون مردی که باحالی به هم ریخته و لباسای چروکی که تو تنشه و معلومه هر چی دم دستش بوده پوشیده و اومده هیچ شباهتی به دامادی که مامان بین فامیل و آشنا پزشو میداد نداره... چنگی بین موهای آشفته خرمایی رنگش میزنه سرشو بالا میگیره تا نگاهم کنه که باهم چشم تو چشم میشیم ...
خلاصه کتاب:
پارسا نیک نام، بازپرس سابق دادگستری، مردی که در برهه ای از زندگی پر تلاطمش به خواست و در واقع خواهش پدرش (حسین نیک نام) اجبارا و موقت به ازدواج با دختر آشنای قدیمی شان تن می دهد.
ازدواجی که تبعات زیادی در پی آن است و...
خلاصه کتاب:
ماهک دختری آزاد و بیپروا که به خاطر یک سوءتفاهم مجبور میشود با سید علی، پسر مستبد و متعصب حاج محمد که یه محل به اسمش قسم میخورن عقد کنه....
خلاصه کتاب:
خسته از صدای سرسام آور موسیقی، ظرفهای کثیف را به آشپزخانه بردم. دلم از بالا و پریدنهای مداوم مهمانها پیچ میخورد. از شیر آب لیوانی پر کردم و بیتوجه و به گرم یا سرد بودنش یکنفس سرکشیدم بلکه حالم را بهتر کند.
خوبی؟
به سینک پشت سرم تکیه زدم و چشم بسته برای مرضیه که برخلاف من از این هیاهو لذت میبرد و هر ازگاهی دور از چشم دیگران قری هم به کمرش میداد سر بالا انداختم.
ظرف شیرینیرا مقابلم گرفت و خودش هم یکی برداشت.
- بخور، رنگتم پریده فکر کنم قندت افتاده.
- ساعت یازده شده، چرا تمومش نمیکنن گشنه نیستن اینا؟
خرده شیرینیهایی که روی مقنعهاش ریخته بود تکاند و بیتوجه به بی میلی ام یکی از شیرینیهارا داخل دهانم گذاشت.
خلاصه کتاب:
داستان تابوتم را میخواهم داستان دختری است که فروخته شده به یک مافیا و آن هم توسط کسی که بزرگش کرده … کسی که مادر صداش میکرد ” ازش متنفرم ” و ” لطفا کتکم نزن ” و ” کی تموم میشه “ و … جمله هایی است که دختر هر روز و شب با خود تکرار میکند…
خلاصه کتاب:
بهراد که مدت هاست متوجه نیروهای منفی در اطراف خود شده برای رهایی از این نیروها به شخصی که توانایی لازم را داراست مراجعه میکند، و خود بهراد هم راه مبارزه با جن ها را آموزش میبیند در این میان بهراد با جن خوبی به نام (هاموس) آشنا میشود تا بوسیله او مشکلات مردم را حل کند که …[ادامه جلدای قبلی]
خلاصه کتاب:
لوسی عاشق داستان های دیو و پری است . آنقدر از این داستان ها گفته که خانواده و دوستانش کفرشان درآمده است . ولی یک روز لوسی با یک دیو واقعی و زنده روبه رو می شود !ولی چه بد که لوسی آنقدر داستان های دیو تعریف کرده که هیچ کس حرفش را باور نمی کند . و چه بد که دیو هم می داند که لوسی او را شناخته و سر در پی او می گذارد.
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.