خلاصه کتاب:
یه دختره که پدر و مادرش مردن و دوست باباش میخواد بزور باهاش ازدواج کنه و اموالش و بگیره،دختره وکیل میگیره که اموال رو انتقال بده،وکیلا هم جریان رو میفهمن و مهگل نجات میدن و میبرن خونه خودشون و...
خلاصه کتاب:
روایتگر زندگی چند شخصیت هست، به تحریر در آورده شده است. آنها عاشق علوم غریبه هستند و برای آموزش این علم نزد جادوگری که داخل یک روستا ساکن هست میروند. شروع داستان از جایی هست که ودیان و دوستش برای پیدا کردن گل ارغوان وحشی وارد یک جنگل میشوند و وقتی باز میگردند. با جنازه استاد رحیم روبرو میشوند.
خلاصه کتاب:
دست روغنی و سیاهش را، با لباس کار آبی رنگش پاک میکند.
- اوستا من کارم تمومه... دیگه کدومو درست کنم؟
مرد لاغر اندام با خوش رویی نگاهش میکند و به ماشین بیرون گاراژ اشاره میزند.
- اینجا دیگه کار نداری پسر. اگه یه دستی به اون پارسه بکشی صاحابش عصری میاد ببرتش.
سیاوش با پشت دست عرق پشانیاش را میگیرد.
- رواله اوستا.
آفتاب سر ظهر مستقیم در مغزش میتابد.
دوست دارد خودش را در استخر یخ رها کند...
دست به کمر میگرد و نگاهی به آسمان می اندازد.
- مَصبِتو شکر. اینم لابد حکمته دیگه! ما سگ کی باشیم بخوایم شکایت کنیم؟
قمقمهی پلاستیکی را از روی سکو برمیدارد....
خلاصه کتاب:
کتاب “۳۶۵ روز بدون تو” داستانی است درباره چالشها و تجربیات یک فرد در طول یک سال پس از جدایی از شریک زندگیاش . که به صورت اشعار کوتاه درآورده است
خلاصه کتاب:
مهران جم سرگرد خشنی که به دلیل به قتل رسیدن نامزدش لیا؛ در پی گرفتن انتقام و رسیدن به قاتل پا به سالن زیبایی مهکام می ذاره!
مهکام دختری جسور و خود ساخته که گذشته ای پنهان دارد و این نقطه ضعف راه ورود سرگرد به دنیای خاکستری دختر جوان می شه!مهکام متهم به قتل و سرگرد تشنه ی انتقام... راه این دو نفر به کجا ختم می شود؟ مرگ؟ یا عشق؟
خلاصه کتاب:
گندم رزیدنت جراحی ساکن تهران، دختری آرام و کم حاشیه از روستاهای اطراف تبریز با موهای قرمز که در خلوت دلش عشقی نه ساله و مخفی نسبت به همکلاسیش شایان دارد؛ شایانی که او را هرگز نمیبیند و حتی او را واسطه آشنایی با حنا دوست مشترکشان میکند. ادغام دو بخش کودکان و جراحی بیمارستان، باعث آشنایی گندم با آیین دکتر اورولوژی کودکان، پسری پرانرژی و شاد که تازه از تگزاس برگشته، میشود. شایعاتی که پشت آیین هست و خصومتی که شایان نسبت به آیین دارد، برای گندم باور کردن آیین را سخت میکند...
خلاصه کتاب:
خونهی بهار قصهی آرمین پسرجوونیه که بعد از طلاق عموش، پنهانی از همه، همسر اونو صیغه میکنه تا ازش مراقبت کنه.
قصهی وانیاست که با یک دنیا امید و آرزو پای سفرهی عقد با چاووش میشینه اما درست شب ازدواجش یک غریبه با چاووش تماس مشکوکی میگیره و راز وانیارو براش فاش میکنه. رازی که موجب میشه چاووش قید ازدواج با وانیارو بزنه. دست سرنوشت وانیارو به خونهی بهار و آرمین میرسونه تا اینکه...
خلاصه کتاب:
سوفیا دختری که توی یه دانشگاه دانشجوعه و شیطنت های خودشو داره با یکی از استاد هاش رابطه خاصی داره تا بتونه خرج زندگی رو دربیاره،توی همین حین استاد جدیدی به دانشگاه میاد "ساواش تهرانی" کسی که با دلیل خاصی وارد زندگیش شده، دلیلی به نام "انتقام"!
اما همه چیز اونطوری که به ساواش گفتن نیست.
ساواش به اشتباه سوفیا رو مجازات میکنه و با انتشار عکس های باعث میشه سوفیا رو از خونشون بیرون بندازن و توی این موقع ساواش مثل فرشته نجات عمل میکنی
درصورتی که دیوی بیشنبوده!
ساواش سوفیا رو میبره نیویورک و اونجا تازه شروع ماجراهاشونه...
خلاصه کتاب:
عشق،عشق است. نه اختیاریست و نه اجباری. نه میشود بر سر اختیار کسی را انتخاب کرد و عاشق شد. نه میشود بر سر اجبار کسی را انتخاب کرد و عاشق کرد.
عشق،عشق است. نه شروع دارد و نه پایان. نه میشود در زمان شروع آن را در تقویمی مشخص کرد. نه میشود در زمان پایان آن را در تقویمی مشخص کرد.
و عشق هچیگاه:
برای افسانه ها نیست.
برای داستان ها نیست.
برای آدم های بزرگ نیست.
گاهی در گوشه ای،در خلوتی،در نگاهی،در صدایی، قلبی میلرزد برای قلبی دیگر و شروع میشود سرنوشت عاشقانه ای که نه میدانند از کجا شروع شد و نه میدانند به کجاها ادامه دارد… .
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.