خلاصه کتاب:
در جلد قبل خوندیم که بریشن و ایلدیکو به خاطر منافع تجاری و سیاسی مجبور به ازدواج با هم می شن اما ایلدیکو قبل از ازدواج از بریشن درخواست می کنه که فعلا با هم رابطه نداشته باشن و به نوعی یک ازدواج صوری داشته باشن اما کم کم کششی عمیق بینشون ایجاد می شه در این جلد میخونیم که مادر بریشن که ملکه سایههای هرادیسه نیروهای شیطانی رو آزاد میکنه که تمام افراد قصر رو به کام مرگ میکشونه و اگه جلوشون گرفته نشه تمام دنیا رو میبلعه، بریشن که روزی شاهزادهای بیارزش بوده حالا پادشاه میشه و باید بر قلمرویی که در آستانه جنگه حکومت کنه، شرایطی پیش میاد که ایلدیکو باید تصمیم بگیره مردی که عاشقش شده رو برای حفظ تاج و تختش ترک کنه اما...
خلاصه کتاب:
ملکه من نمیخوام با اون ازدواج کنم. کایها با اون دندونهای تیز و پوست خاکستریشون بیشتر شبیه شیطانن تا انسان...
-ایلدیکو مواظب حرف زدنت باش این حرفت از این اتاق بیرون نمیره چون منافع ما رو به خطر میندازه و حواست به این موضوع هم باشه که نه تنها باید باهاش ازدواج کنی بلکه مثل یه همسر عادی وظیفه های دیگه ای هم داری.
ایلدیکو به خودش لرزید:
-مثلا چی؟!
-باید با اون همبستر بشی و ازدواجتون رو کاملا رسمی کنید.
خون در بدنش یخ بست بدنش شل شد و روی صندلی افتاد. اون منو تیکه و پاره می کنه باهاش عشق بازی کنم؟!
ملکه نگاه بیرحمانهای به او انداخت:
-سعی کن سرنوشتت رو قبول کنی و باهاش کنار بیای، دیگه اینجا جایی نداری.
ضربه ای به در خورد و خدمتکاری از پشت در گفت:
-بانو شاهزاده کای اینجا هستند و درخواست دارند تا عروس آیندشون رو لحظه ای ببینن.
خلاصه کتاب:
وسوسه جنون سلطنت
دستان یک پادشاه اغشته به خون است...
شرارت یک عفریت،قلب یک شهر را سیاه کرد
غارت کردم،انسانیت را و جهنم را در زمین برپا کردم ابلیسی خونخوار از خود ساختم در تختِ خون پادشاهی کردم
رانده شدم از درگاه خدا و جهانی را به تباهی کشیدم شیطانِ مجسم امروز،حُکم دیروزِ چشمانِ توست فرشته تو در اتشِ من رقصیدی
لمسی سوزان عطشی عظیم گناهی نابخشودنی...
من جهان را برایت دوزخ می کنم
خلاصه کتاب:
دختری که در بچگی کنار یک ابشار پیدا میشود.
هویت او چیست ؟
دختری که میتواند به تمامی جنگ ها پایان دهد و این برای شیاطین خوشایند نیست !
دختری که از جنس پاکی ،مهربانی ،سخاوتمندی
خلاصه کتاب:
دست و پایش به شدت میلرزید و قلبش توی دهانش میکوبید. نشسته بود پشت تک درخت انتهایی باغ تا از دید نگهبان ها در امان باشد. نور ها هر لحظه میچرخید و توی چشمش میزد تا هراسش بیشتر شود. از آخرین لحظه ایی که در آن عمارت منحوس گذرانده بود یک ساعت هم نمیگذشت و با یاد آوری اش تنش بیشتر از قبل مور مور شد. دست مشت کرد و نگاه نفرت بارش چرخید روی ساختمان درندشتی که میان باغ بود.
خلاصه کتاب:
سها دختر تخسیه که پدرش تصمیم میگیره اون رو تو سن کم به عقد پسر خان ،سینان در بیاره اما سینان که نصف عمرش رو تو آمریکا درس خونده بعد از گذشت شب ازدواجشون سها رو ول میکنه و به تهران میره سها میخواد فراموشش کنه اما دوماه بعد متوجه میشه بارداره و وقتی میخواد سقط کنه میفهم بچه ها سه قلو ان در صورت سقط ممکنه جونش رو از دست بده! دو سال بعد اون مادری 18ساله ست که با سه قلوهاش به تهران میره و دانشگاه ثبت نام میکنه اما درست روز اول متوجه میشه استاد جدی و سختگیری که همه ازش حرف میزنن کسی نیست ب جز سینان دانش پژوه ، شوهر و پدر سه قلوها ی سها!
خلاصه کتاب:
دختری که بخاطر نداشتن پولعملقلب مادرش مجبور میشه صیغهدکتری بشه که قبلا ازدواج کرده و بچه دار نشده
حالا از چکاوک بچه می خواد که باید بعد از دنیا آوردن بچه بره...
و در پس این زندگی عاقبت چکاوک چی میشه؟؟
سرنوشت چه خوابی براش دیده...
خلاصه کتاب:
آسمان دختر قوی و مستقل که به خاطر اصرار های پدرخوانده اش درگیر یه ازدواج اجباری با نیما دوست پدرش میشه و با هم قرار یه ازدواج صوری رو میزارن تقریبا همه چیز خوبه تا اینکه نیما شب عروسی با تجاوزی که خودش و دوستش به آسمان میکنند اونو به جای بدهی به شیخ سعید شیخ عرب توی انگلیس میفروشن...
خلاصه کتاب:
مهندس نوشین مجد، دختر جوانی که توانسته خلاقیت و توانایی و شایستگی خود به عنوان یک خانمِ مهندس، به تمام همکاران و اطرافیانش ثابت کند، حالا قراره است وارد یک کمپ پر از مرد شده تا جایگزین معاون یک پروژه (پل سازی) بشود، اما سرپرست کارگاه کسی نیست جز (یاشار توانا) یک مهندس به شدت ضد زن کسیکه اجازه نزدیکی هیچ خانمی را به کارش نمیدهد، او با کارشکنیهای زیادی برای از بین بردن این پروژه روبه رو است اما ...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.