خلاصه کتاب:
یاسر مردے از تبار ڪورد ڪہ بعد از مرگ صمیمے ترین دوستش "طاهر"، مسئولیت خانوادهش رو بر عهدہ میگیره؛ آفاق "بیوهے طاهر" رو بہ عقد خودش در میاره.تے تے رمان
اما جنجال از جایے شروع میشہ ڪہ آهو "دختر طاهر" دست و دلش رو مے لرزونہ و از مرد جدے ڪہ یڪ ایل ازش حساب مے برند، بہ عاشق و دلباختہ دختر خوندہ خودش تبدیل میشہ و ..
خلاصه کتاب:
ارام دختری که به اجبار پدرش مجبور میشه با پسر رییس شرکت پدرش ازدواج کنه پسری خشک و مغرور و لجباز و یک دختر به اسم هلیا داخل زندگیش هست و علاقه ای به ارام نداره برای همین ارام رو اذیت میکنه و باعث ..
خلاصه کتاب:
دو تعرض در یک شب و سرنوشتی که بعد از آن با حضور خان بختیاری رقم میخورد.
دلوان دختری از تبار کورد که درست شب ازدواج_اجباریش با خان یار احمدی فرار میکند و به خانه ی خان بختیاری پناه میبرد اما آنجا با حضور هیرمان، خانزاده ی پر ابهت بختیاری، بزرگترین اتفاق زندگی او رقم میخورد.
خلاصه کتاب:
روایت قصه ی دخترک مظلومی که پاش به تهران باز میشه و اونجا گرفتار انتقام مرد خشن و سنگدلی میشه. بیاید ببینید چه بالهایی سر این دخترک مظلوم میاد! دخترکی که با عشق و احساس تاوان پس میده، آیا این دخترک میتواند آن مرد خشن را آرام کند؟ آیا میتواند خشم آن مرد را تحمل کند!؟
خلاصه کتاب:
توی مسیر اولش مخالف هست دشمن هست پدر و مادر با یه نگاه بی تفاوت که ته چشمشون بهت میگه نرو غلطه دختر همه ی اینا هست اما بعدش وقتی ببینن هنوز مصری دشمنا دوستت میشن و پدرو مادر مشوق دنیای تشریفات دنیای همین دوستی ها و دشمنی هاست …
تشریفات دنیای منه دنیایی که من وقتی پامو توش گذاشتم یه چهار دیواری خالی بود که من مستش شدم ما بعدش
از یه جایی به بعدش مستی شد عادت شد توبه که برگرد و باز آ اما ……….. عهد بستم که دگر می نخورم
به جز امشب و فردا شب و شبهای دگر ….. !
خلاصه کتاب:
از او متنفر بودم
از همان روزهای اول جوانه های بلوغ دخترانه ام...
از نگاه همیشه مراقبش...
از تذکرات فقط برای منش...
از اینکه نگاهش پی من بود..
اما وقتی برایم حضورش ترسناک شد که دیدم اسلحه دارد، ربطش دادم به ان خط و خطوط بریدگی های روی صورت و ان چهرهی خشن افتاب سوخته اش، با ان نگاه سرد. دیگر برایم فقط تنفرانگیز نبود، ترسناک هم بود، هرجا او حضور داشت اون مکان برای « مهیل » شده بود. ‹ ماجد › مرد عجیب و مرموزی که کل سالهای زندگی همیشه بود اما فقط نفرت و ترس برایم داشت و من از اینده ای که قرار بود رقم بخورد هیچ نمیدانستم...
خلاصه کتاب:
نگاهش با دقت بیشتری روی کارتهای در دستش سیر کرد. دور آخر بود و سرنوشت بازی مشخص میشد. صدای بلند موزیک فضا را پر کرده بود و هیاهو و سروصدا بیداد میکرد. با وجود فضای نیمهتاریک آنجا و نورچراغهایی که مدام رنگ عوض میکردند، لامپ بالای میز، نور نسبتاً ثابتی برای افراد دور میز فراهم کرده بود. یکی گفت:
- آرادخان نوبت شماست!
کمرش فشار مضاعفی به پشتی صندلی وارد آورد. لبش کمی کش آمد، نیاز به ریسک داشت. یا همهچیز یا هیچچیز! کارت آسش را رو کرد و با ژست خاص خودش روی میز انداخت.
خلاصه کتاب:
امیر حسین شریعت
مرد مذهبی و جدی.. با مرام و اهل زورخونه! همه بهش می گن اقا سید! یه محل سر اسمش قسم میخورن! به خودش قول داده که دورِ عشق و عاشقی رو خط بکشه! قول داده فقط پشتِ زنی باشه که برای یه مدت همخونه شه! زنی که شوهر نداره و بارداره! شوهرش فوت کرده و بیوهی حاملست! تو محل چو میوفته که زنِ شوهر مرده چطور حامله شده! آقاسید دل میده به دلِ مریم خانم....
صیغش میکنه و.....
خلاصه کتاب:
آنا دختری که زندگی آروم و روتین خودشو داره تا اینکه یه روز اونو میدزدن و مردی با یک ماسک پیشش میاد و بهش ت*جاوز میکنه آنا فکر میکنه اون عاشقه ولی...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.