خلاصه کتاب:
يادت نرود ما به هم احتياج داريم
باور كن...
براي رسيدن ها و فرار كردن ها
براي ساخته شدن ها و ثبت كردن ها
ما به هم احتياج داريم
وگرنه من و تو كي را دوست داشته باشيم؟
یا مثلا با كي حالمان خوب شود
من به تو فكر مي كنم!
به تو احتياج دارم
وگرنه ديگر فكر هم نميكنم واقعيتش را بخواهي من به دليل اعتقاد دارم.
خلاصه کتاب:
جعبه های شیرینی و سفت تر از قبل تو دستم گرفتم و وقتی دیدم در بازه وارد شدم.
لامصب خونه نبود،
کاخ بود!
با هر قدم بیشتر از قبل شگفت زده میشدم که همزمان با رسیدن به انتهای حیاط ایستادم.
روبه روم یه در باز وجود داشت وکمی اونطرف تر یه عالمه پله که منتهی میشد به بالا ومن عمرا جون نداشتم بااین جعبه ها از اون پله ها برم بالا ،
شالم و کمی رو سرم کشیدم تا نیفته و صدام وتوگلوم صاف کردم و گفتم:
_سفارشاتون و آوردم،لطفا تشریف میارید دم در؟
خلاصه کتاب:
اشکام دونه دونه از چشمم می چکیدن روی لباسش و دستام به سینش چنگ می زد، صورتم و روی شونش گذاشتم و سعی کردم صدای هق هقم و خفه کنم، نا امید بودم، این همه مدت قلبی برای عمل نبود، انگیزه ای برای زندگی نبود، زنده موندن یا نموندنم برام هیچ فرقی نداشت ولی حالا اوضاع فرق می کرد، حالا انگیزه داشتم، امید داشتم، این زندگی رو با تمام وجود می خواستم، تازه می خواستم عاشقی کنم، آشپزی یاد بگیرم، واسه اردوان و خودم غذا درست کنم، جاهایی که دوست داشتم و با اردوان برم، کارایی که دوست داشتم و با اون انجام بدم، ولی حالا …
خلاصه کتاب:
یه پسر مرموزه، کُرده و غیرتی در عین حال شَرو شیطون، آهنگره یه شغل قدیمی و خاص، معلوم نیست چی میخواد، قصدش چیه و میخواد چی کار کنه اما ادعای عاشقی داره، چی تو سرشه؟! یه دختر خبرنگار فضول اومده تا دستشو واسه یه محله رو کنه، اما مدام به بنبست میخوره، چون با زرنگ ترین مرد دنیا طرفه...
خلاصه کتاب:
جین برای شرکت در مراسم ازدواج خواهرش به قلعه خاندان ماریس میره ، خاندانی ک در زمینه فولاد یکی از سرشناسترین تجار هستند.
اما خیلی زود متوجه آدمهای متفاوتِ درون قلعه و نیتهای عجیب هر کدوم میشه ....
باندِ مافیایی ک پشت نقاب متشخص سرمایهگذاری مخفي شده و رئیس عجیبی ک در ازایِ زنده موندن جین ازش چیزای زیادي میخواد...
خلاصه کتاب:
من توجه یک هیولا رو جلب کردم.
من این رو نخواستم.
من حتی ندیدم که میاد.
اما لحظه ای که دیدم، خیلی دیر شده بود.
کیلیان کارسون یک شکارچی است که در جذابیت های امروزی پیچیده شده .(منظورش اینه ظاهرش کادو پیچی شده و موجهه)
اون خونسرد ، کنترلگر و وحشیه.
بدترین قسمتش اینه که هیچ کس روی شیطانی اون رو نمیبینه.
و تاوانی که من باید بدم، همه چیزه.
من فرار کردم
اما یک چیز درباره هیولا صدق میکنه !
اونها همیشه ردتون رو میزنن.
خلاصه کتاب:
امیرحافظ پسری که مجبور میشه با بیوهی برادرش ازدواج کنه در حالیکه خودش کس دیگهای رو دوست داره و با رابطهی پنهانی که با سلما داشته اونو باردار کرده و این موضوع زمانی پیش میاد که امیرحافظ با زنداداش بیوهش ازدواج میکنه و وقتی میفهمه سلما حاملهست بهش اجازه نمیده بچهشو سقط کنه و ...
خلاصه کتاب:
رهام پسر جذاب و مغروری که صاحب یه گالری طراحی طلا و جواهراته، با اومدن یه طراح جدید که یه دختر شاد و شیطون اما مرموزه، میفهمه اون دختر با هدف باخبر کردن رهام از رازهای گذشتهش اومده و...
خلاصه کتاب:
ماهرو با بهراد یکی از پسرعمو هاش وارد رابطه هست اما طی اتفاقی مجبور میشه با یکی دیگه از پسر عموهاش به نام کوهیار وارد رابطه بشه اما میفهمه که کوه یار گرایش بی دی اس ام داره و یه ددی خشنه.....
خلاصه کتاب:
باده خام حرفهای عاشقانه یاسین پسرخاله و نشان کردهاش میشود و در مستی از دنیای دخترانگی وداع میکند. در شب جشن تولد ۱۶سالگی باده که قرار بود جشن بله برونش هم باشد، یاسین نیامد و باده ماند با دنیایی از ترس و اضطراب...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.