خلاصه کتاب:
آرسین با زانو نشست رو زمین و یقم و تو دستش گرفت
جرات نگاه کردن به چشمای عصبانیش و نداشتم انقدر عصبانی بود که هر لحظه ممکن بود بزنه بلایی سرم بیاره
گند زده بودم
گندی که هیچ جوابی براش نداشتم
چون از قبل برام خط و نشون کشیده بود که وارد این اتاق نشم
با صدایی که از شدت عصبانیت خشدار شده بود غرید:
_اینجا چه غلطی می کنی؟
مگه نگفتم حتی به این اتاق نزدیکم نشو ها؟!
صداش انقد بلند بود که از ترس چشمام و رو هم گذاشتم
سکوتم و دید همون طور که یقم تو دستش بود تکونم داد
_با توام مگه نگفتم به این اتاق نزدیک نشو
سرم و بلند کردم و زل زدم تو چشماش
نباید ضعفم و می دید
تمام و جرعتم و جمع کردم و با لحن محکمی گفتم:
خلاصه کتاب:
يكي از بانفوذترين مافیا کیاراد زند که همه تو فکر پایین کشیدنش هستند. هوشنگ تصمیم میگیره برادرزاده خودش رو به خونه اون بفرسته تا به وسیلهی اون بتونه کیاراد رو زمین بزنه. دختر داستان بیخبر از همه جا به خیال این که کیاراد دکتر هست در خونه زند مشغول به کار میشه. ساده و شیرین بودن دختر زند رو تحت تاثیر قرار میده و مجذوب اون دختر میشه اما بالاخره پرده از راز برداشته میشه و حالا دختر میفهمه که کیاراد خلافکاره و زند فکر میکنه تمام این مدت دختر بازیش داده
خلاصه کتاب:
برکه سماوات دلباختهی کاوه؛ پسرعمهی پزشکش است و تمام خانواده آنها را نامزد هم میدانند اما کاوه در نهایت سنگدلی برکه را پس میزند و مقابل چشم همه برکه را کوچک کرده اما ...
خلاصه کتاب:
لادن دختر یه خانوادهی سنتی و خوشنام محلهی زندگیشه که بهواسطهی رشتهی پرستاری و کمکهاش به اطرافیان، نظر مثبت تمام اقوام و همسایهها رو جلب کرده و آیندهی روشنی پیش رو داره؛ ولی زندگی همیشه آروم نمیمونه و اشتباهات دیگران، ناگهان ورق رو برمیگردونه. اشتباهاتی که پای بدنام ترین آدم محل رو به زندگی لادن باز میکنه. مردی با گذشته و حال و روز مبهم که برای رسیدن به آرامش خودش، آرامش هرکسی که سر راهش قرار میگیره، به هم میزنه و اینبار لادن اون کسیه که جلوش ایستاده. مردی که قراره همهچیز خودش و لادن رو به چالش بکشه. کدومشون سربلند بیرون میآد؟ آیا آرامش جایی پیدا میشه که انتظارش رو نداریم؟
خلاصه کتاب:
داستان زندگی ترمه است که با آرزوی رفتن به دانشگاه تهران زن پسرخاله اش کامران میشه و بعد از ازدواج و رفتن به تهران ، طبقه پایین خونه کوروش برادر کامران ساکن میشن، ترمه و کوروش از بچگی ظاهرا از هم متنفر بودن اما این همسایگی باعث میشه که احساس نفرت کم کم رنگ ببازه و پی به علاقه ای ببرن که از گذشته نسبت به هم داشتن و نفهمیدن! اما حالا دیگه این علاقه یک حس ممنوعه است، حس ممنوعه ای که بعد از به زندان افتادن کامران ،و نزدیک تر شدن ترمه و کوروش به هم ،عمیق تر میشه و نفسگیر، این رمان حکایت تازه ایست از دوست داشتن های یواشکی و ممنوع و عشق و شرافتی که تا به حال نظیرش رو نخوندین...
خلاصه کتاب:
بی شک من نه سیندرلا بودم و نه کوزت بینوایان !! من آبانم با داستان خودم دختری که عاشق شد و خودش را شناخت ! آن عشق ، طناب نجات من شد اما نه آنطور که شما فکر می کنید ، ان عشق خیلی چیزها به من بخشید که مهم ترینش خودِ از دست رفته ام بود اویی که ادعا می کرد عاشق است واقعا بود . ببخشد و هیچ نستاند معنای راستین عشق همین است دیگر غیر از این هرچه باشد باد هواست پوچ و ناچیز… داستان من هرچند کوزت وارانه شروع شد اما به خط خودم پایان مییابد.
خلاصه کتاب:
ماهک دختر دبیرستانی که عاشق امیرعلی ستوده میشه.
مردی که همه رو اسمش قسم می خورن و تا حالا هیچ دختری رو به دل و تختش راه نداده.
اما ماهک با سادگی و ناز ذاتی از خیلی وقت پیش دل امیرعلی رو مال خودش کرده و خودش خبر نداره. دختری که از همه ی مردا و لمس شدن توسطشون می ترسه، حالا رویای آغوش امیرعلی رو داره.
وقتی که قراره عاشقانه هاشون و با هم آغاز کنن، برای هم ممنوعه میشن و حالا نوبت ماهک ترسو و مظلوم ماست که هر کاری برای تصاحب عشقش کنه. حتی گذشتن از....
خلاصه کتاب:
دوتا دختر فقیرن که مجبورن برای گذروندن زندگیشون دست به دزدی بزنن و این داستان حول زندگیه سخت این دوتا دختر میگذره و جنبه های مختلف زندگیشون.و اتفاقاتی که زندگیه هرکدومشون رو دستخوش تغییرات بزرگی میکنه…تغییراتی که مسیر زندگیه هردوشون رو به طور کل عوض و اونارو وارد دنیای تازه ای از مشکلات زندگی میکنه….
خلاصه کتاب:
داستان این رمان خواندنی با کیارش آغاز میشود که در زندان به سر میبرد و در آنجا شرایط بدی دارد. کیارش از زیرکی خود استفاده میکند و با شاهزاده صوفیا معاملهای مینماید. کیارش مدعی میشود که میتواند صوفیا را از آنجا نجات دهد اما در ازایش باید قول بدهد که با دوستانش کاری نداشته باشد. صوفیا میپذیرد که از جان دخترها بگذرد اما آریا نه! کیارش هم که به قدرت و توانایی دوستش اعتماد دارد با این دختر معمامله میکند و...
خلاصه کتاب:
دُرنا که مادرش رو از دست داده و مستقل از پدرش زندگی میکنه، پیامهای ترسناکی دریافت میکنه.. از نقاشی کُشتن یک دختر تا عکس خصوصی خودش توی آپارتمانش.. دُرنا تک فرزند پدر و مادریه که دیر بچه دار شدن و جزء البرز که دوست خانوادگیش هست همدمی نداره.. منشاء این وحشت گذشته ایه که دُرنا با یادآوریش باید از گروه خبیث بگه که …….
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.