خلاصه کتاب:
سرگذشت زندگی یک زن و مرد است که هردو در یک نقطه باهم یکی میشوند.
زنی شکست خورده به نام سپیده که نوزادش را از دست میدهد و بزرگترین وارث خاقان ها که برای رسیدن به ارث و میراث پدرش، زنی میخواهد که برایش بچه بیاورد. این دو اتفاقی باهم برخورد میکنند و دقیقا وقتی که سپیده میخواهد خودکشی کند سر و کلهی شادمهر پیدا میشود و…
خلاصه کتاب:
درباره دختری به نام رایحه که تو خانواده ی خیلی سختگیری به دنیا اومده و باباش و داداشش اصلا رفتار خوبی باهاش ندارن رشته دانشگاهیش طراحیه و موفقه از طرف استاداش مورد تشویق قرار گرفته
تو دانشگاه یه پسری هست به اسم پیمان که رایحه روش شدید کراشه و پنهانی باهاش ارتباط میگیره و کار به جایی میرسه که باهاش رابطه داره ولی بقیه میفهمن،و رایحه متوجه میشه که پیمان به قصد انتقام بهش نزدیک شده و حالا به چه دلیل؟ بقیه اشو باید بخونید
خلاصه کتاب:
کتاب مهمان ناخوانده نوشته شاری لاپنا جنایی نویس مشهور است که با ترجمه عباس زارعی منتشر شده است. این کتاب روایت سفری عجیب است که ممکن است تبدیل به سفر آخر شخصیتها شود.
چندین زوج مهمان هتل میچل در دل کوهستان هستند تا تعطیلات زمستانی خود را در محیطی آرام و دور از هیاهوی شهر بگذرانند. اما شب، طوفان و کولاکی هولناک درمیگیرد، برف و یخ همه جا را میپوشاند، خطوط برق و تلفن قطع و جاده مسدود میشود. تمام دسترسیهای این افراد قطع میشود و همه امیدوارند زودتر کولاک تمام شود که ناگهان اتفاقی ترسناک میافتد.
جسد یکی از مهمانان هتل پیدا میشود، حالا آنها در جایی سرد و بدون راه فرار گیر کردهاند و باید خود را نجات دهند.
خلاصه کتاب:
با قدم هایی لرزان و خسته؛ تلوتلو خوران از پله ها بالا رفت و دستگیره را پایین کشید و داخل شد.
او زنی که روی تخت با لباس خوابی که بود و نبودش هیچ فرقی نداشت را میپرستید.
با تیرکشیدن شقیقهاش، انگشتانش را به پیشانیاش فشرد و قدم به قدم نزدیک تخت شد.
لباس کاریاش را از تنش درآورد و چهار دست و پا روی تخت خزید.
موهای کوتاه همسرش را بوسید و انگشتان زخمیاش را روی استخوان گونهاش کشید و گوشهی لبش بالا رفت.
خلاصه کتاب:
نغمه تک دختر یه سازنده سرشناس تو شیرازه، دختری که بخاطر نگرانی ها و حساسیت پدر و مادرش وابسته و منزوی شده. بخاطر این وابستگی ها نغمه سه ساله پشت کنکور مونده و به شدت دلش استقلال و رفتن از خونه میخواد. برای همین از مردی کمک میگیره تا بتونه پدرش رو راضی کنه و دانشگاه شهر دیگه بره، مردی که در ظاهر هدفش کمک به استقلال نغمه است اما در باطن ... برنامه دیگه ای برای نغمه داره!
خلاصه کتاب:
"اسم طرف رو تریلی نمی کشه" قطعا اینو شنیدید ،داریوشِ سلطانی؛اسمشو تریلی نمی کشید حقیقتا
اما من چی کار کردم؟
تریلی رو چپ کردم.
اوه صبر کنید....این تمومِ فاجعه نیست"جلویِ قاضی و ملق بازی؟"
من،آمینِ رزاقی؛جلویِ داریوش سلطانی،قاضیِ معروف شهر نه تنها ملق می زدم،بلکه چنان لنگم به هواهایی جلوش اجرا کردم که بند و بساطِ چهل سالشو؛راهی تعمیرگاه کردم.
قصه اینجا تموم
خلاصه کتاب:
من جانانم...
دختری در دنیای واقعی...
بدون فانتزی ها و تخیلاتی که در
ذهن وجود دارد...
جهانم پر از درد و رنج،مملو از شادی های کوچک است...
اینجا خبری از مهر و محبت های
کلیشه ای نیست...
تک به تک صفحات زندگیم پر از اتفاقات خوش و ناگوار هست،اما در بین تمام این اتفاقات دستهایی برای حامی بودن هست دستهایی که....
اینجا خود برزخ است،مرزی بین خواستن و نداشتن....
خلاصه کتاب:
هونام بخشایش یه آقازادهی یاغیه، کسی که از سیاست و قدرت فراریه اما تو رأسشه.
پدرش یکی از مردان قدرتمند کشوره و تنها پسرش باید کمک حالش باشه اما هونام از پدرش و هر چیزی که بهش ربط پیدا میکنه گریزونه، چون اون رو مقصر مرگ یکی از عزیزانش میدونه.
از خونهی پدریش بیرون زده و یه شرکت همراه پسر عموش و بهترین دوستش راه انداخته و اونجا داره توی خفا یه زندگی آروم رو میگذرونه، البته اگه پدرش و دخالتها و خرابکاریهاش واسه برگردوندن پسرش اجازه بده.
با پر رنگ شدن خرابکاریهای دختر شیطون داستان توی شرکت توجه هونام بهش جلب میشه و اینجا آغاز کلکلهاییه که مرد ساکت و آروممون رو به یه پسر خشن تبدیل میکنه.
خلاصه کتاب:
مردم شهر هر سال، کودکی را به عنوان پیشکش به جادوگری تقدیم می کنند که در جنگل زندگی می کند. آن ها امید دارند که این قربانی باعث شود جادوگر کاری به کارشان نداشته باشد. اما زان، جادوگر درون جنگل، بسیار مهربان است. زان این بچه ها را از جنگل نجات می دهد، آن ها را به خانواده های خوش قلبی می بخشد که در آن سوی جنگل زندگی می کنند و در طول مسیر، گرسنگی آن ها را با نور ستاره ها رفع می کند. اما یک سال، زان به جای نور ستاره به بچه ای نور ماه می دهد؛ اتفاقی که باعث می گردد آن بچه از قدرت جادویی خارق العاده ای برخوردار شود. زان تصمیم می گیرد که این بچه را، که نامش را لونا گذاشته، مثل بچه ی خودش بزرگ کند. با نزدیک شدن به تولد سیزده سالگی لونا، قدرت های جادویی او با عواقبی بسیار خطرناک خود را نشان می دهند....
خلاصه کتاب:
شهزاد مرموزترین نوهی خانوادهی الماسی، تصمیم میگیرد از نیمهی تاریکِ زندگیاش فاصله بگیرد اما برای آخرین بار بازی به راه میاندازد که از کنترل خارج میشود و با مردی گره میخورد که آن را تبدیل به بازیِ مرگ و زندگی میکند...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.