خلاصه کتاب:
مَهان دختر احساساتی و زود رنج خانوادهی الماسی بعد از اعتراف به احساساتش طرد میشود. بیخبر از رازی که در سیاهچالهی نگاهِ آن مرد جریان دارد...
خلاصه کتاب:
یارا نوهی نورچشمیِ خانوادهی الماسی که عشقِ بزرگِ زندگیاش تبدیل به شکست میشود، تصمیم به فرار از کشور میگیرد. آخرین شب حضورش در ایران دست به کار احمقانهای میزند که کنارِ خودش همیشه سایهی یک مرد را احساس میکند. کسی که فرار کردن از او ممکن نیست و با گذشت سه سال و برگشت به وطن بارِ دیگر به نقطهای میرسد که سه سال قبل آن را به حالِ خود رها کرده است، مردی که مثلِ دیوار مقابلش سد میشود و جز مصالحه تمامِ راهها را به رویش میبندد...
خلاصه کتاب:
تخته درست در چند قدمی میزی بود که او رویش نشسته بود.
گچ را برداشتم و طوری که او هم از آن فاصله بتواند بخواند نوشتم " گویند دل به آن بت نامهربان نده/ دل آن زمان ربود که نامهربان نبود"
نامهربان نبود، مطمئنم! هر چند که بخواهد نقش نامهربانها را بازی کند، نمیتواند من را گول بزند! از لحظهای که آمده بختالنصر شده و نشسته مقابلم و پا روی پا انداخته!
نمیخواهد اعتراف کند، اما نگرانم است! نگران سلامتیام! نگران این بیست و چهار ساعت، وگرنه چرا نمیرود؟!
وقتی برگشتم و مقابلش نشستم، هنوز هم چشم به تخته داشت، بالاخره نگاه ظاهراً ساده و بیتفاوتش را از روی نوشته برداشت و داد به طرح روی کافی.
ساده و با طمأنینه توضیح دادم:
- شبدر چهاربرگ به اعتقاد بعضیها مثل سکه شانسه و خوششانسی میآره!
خلاصه کتاب:
تخته درست در چند قدمی میزی بود که او رویش نشسته بود.
گچ را برداشتم و طوری که او هم از آن فاصله بتواند بخواند نوشتم " گویند دل به آن بت نامهربان نده/ دل آن زمان ربود که نامهربان نبود"
نامهربان نبود، مطمئنم! هر چند که بخواهد نقش نامهربانها را بازی کند، نمیتواند من را گول بزند! از لحظهای که آمده بختالنصر شده و نشسته مقابلم و پا روی پا انداخته!
نمیخواهد اعتراف کند، اما نگرانم است! نگران سلامتیام! نگران این بیست و چهار ساعت، وگرنه چرا نمیرود؟!
وقتی برگشتم و مقابلش نشستم، هنوز هم چشم به تخته داشت، بالاخره نگاه ظاهراً ساده و بیتفاوتش را از روی نوشته برداشت و داد به طرح روی کافی.
ساده و با طمأنینه توضیح دادم:
- شبدر چهاربرگ به اعتقاد بعضیها مثل سکه شانسه و خوششانسی میآره!
خلاصه کتاب:
آمین رستگار، مردی سی ساله و خلبان ایرلاین آلمانیه... به دلیل بیماری پدرش مجبور به برگشتن به ایران میشه تا به شغل خانوادگیشون سر و سامون بده اما آشناییش با کارمند شرکت پدرش، سوگل، همه چیز رو به هم میریزه! دختر جوونی که مورد آزار از سمت همسر معتادش واقع شده و طی یه اتفاق، تمام آزارها به اسم آمین نوشته میشه و همزمان زندگی این دو نفر، به دو مجرم تحت تعقیب گره میخوره... سورن و ساینا! زن و مردی که بعد از سه سال، ریسک دستگیر شدن رو به جون میخرن تا واسه یه هدف مهم به ایران برگردن..
خلاصه کتاب:
یـکی از مشهور ترین و پرمشغله ترین اقتصاد دان های ایران... مردۍ خشـن و بـی احـساس کہ بعـد تصادف و از دسـٺ دادں حافظـه اش حتـی غیر قابل تحمـل تر هم میـشه. بعـد سالها بہ خاطـر آماده شدن برای مراسـم ازدواجـش با دخـتر سفـیر فرانـسه به ایـران بر میـگرده... اما همین که پاش میرسه ایران با دختری روبه رو میشه که ادعا میکنه زنشه..دختری که آبان تاحالا به عمرش هم اون و ندیده
خلاصه کتاب:
هوراد معروف ترین جراح مغز و اعصاب آمریکا کسی که معروفیتش توی ایران زبون زد همه هست و بیمارستان های زیادی زیر نظر خودش و بیمارستان خصوصیش هست کسی که همه ازخداشونه یه گوشه نظر ازین دکتر مغرور و به شدت اخمومون داشته باشن همین که پاش توی بیمارستانش توی ایران میذاره توی اولین
خلاصه کتاب:
فریدون تهرانی یک دانشمند هسته ای است که عضو تیم هسته ای سازمان انرژی اتمی تهران است. داستان از جایی آغاز می شود که در یک تصادف ساختگی، توسط باند ترور دانشمندان هسته ای، فریدون تهرانی به همراه دخترش گرفتار دشمنان می شوند. تانیا دختر فریدون بی اطلاع از همه چیز، ناخواسته وارد ماجرایی می شود که زندگیش را دستخوش ماجراها و مشکلات بسیاری می کند و در اینجاست که هدف سخت زاده می شود...
خلاصه کتاب:
من مردیام که به جرم تن ندادن به رسم و رسوم از زادگاهم بیرون کردن، من هم خوب از خجالتشون در اومدم، ولی دنیا بدجوری گرده! الان جوری گشته که بهم احتیاج پیدا کردن ولی من الان یه بوسکور حرفهای هستم با کلی اسم و رسم و ثروت... و من شرط کمک رو ازدواج با زیباترین دختر زادگاهم تعیین کردم...
داستان یاشار و اولدوز
خلاصه کتاب:
در مورد دختری به نام صبا که توی یه خانواده پر جمعیت و فوق العاده مذهبی و تعصبی بزرگ شده ، صبا دختریه که وسوسه میشه و خودشو گرفتار یه لجن زارو یه آدم از جنس ش*هوت و گناه میکنه یه تصمیم غلط یه شیطنت دخترونه باعث میشه که توی منجلاب گناه و هوس بیوفته و هر چی دست و پا میزنه بیشتر توی این منجلاب فرو میره حالا این خانواده ی تعصبی که غیرت و مرد سالاری براشون در اولویته چه میکنن بااین دختر...
بادصبا
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.