خلاصه کتاب:
نینا شریدن که بخاطر اتفاقی که برای برادرش افتاده، صدای برادرش را در ذهنش میشنود برای یک وقفه بین خودش و نامزدش به سفری به کوه های کلرادو می رود. قرار بودیک کلبه ی خالی در میان دل کوهستان باشد ولی وقتی به آن کلبه ی سحر انگیز رسیدمردی بنام مکس آنجا بود که خودش را صاحب خانه
خلاصه کتاب:
ما یه گروهیم، یه باند.
ما تشکیل شدیم از ۵ عضو.
ما گورکنیم، گورکن اسم ماست.
گورکن ها به زور به ۹۰ سانت میرسن،
اما باهمین جثه کوچیکشون از خانوادهشون
با سرسختی محافظت میکنن،
حتی در مقابل حیوونایی که از خودشون بزرگترن.
گورکن ها برای خانوادشون هر کاری میکنن.
درست مثل ما، ما بی دلیل گورکن نشدیم.
خلاصه کتاب:
گرگاس؛ حاصل جفت گیری سگ و گرگ.
حیواناتی که بخشی گرگ و بخشی سگ هستند، از سگ درنده تر و از گرگ شجاع ترند.
هوش و ذکاوت سگ و نترسی و شجاعت گرگ رو دارن ولی به اندازه سگ ها دوست و وفادار نیستن.
مهاجمن و نسبت به جانور های وحشیِ دیگه ژنشون قوی تر و وحشی تره.
موجوداتی غیر قابل کنترلن.
گرگاس ها خون گرگ رو از پنج جد نزدیک خودشون به ارث میبرن.
ظاهرشون به شدت جذاب و کاریزماتیکه ولی رفتارشون به هیچ وجه قابل پیش بینی نیست.
گرگاس ها از انسان ها متنفرن و نسبت به انسان ها رفتار تهاجمی غیر متعارفی دارن
خلاصه کتاب:
روسلا دختر خاص وقدرتمندیه که تو قبیله ای مرد سالار به دنیا اومده و راز های زیادی داره، بعد ازدواج مخفیانه اش با خوناشام دورگهای شبا، مورد تعرض جادوگری مرموز نقابداری قرار میگیره که با یک کلمه بی هوشش میکنه و مدعی جفت حقیقشه و هروقت قدرتمند بشه میاد سراغش. اول فکر میکنه خواب دیده تا اینکه تو واقعیت اون مرد میاد سراغش اسیرش میکنه و تو تخت سنگ قربانگاه بهش.
خلاصه کتاب:
ترنج خاتون همراه مادر و برادرش در خانه ای اعیانی در اصفهان زندگی می کنند. با ورود ناخواسته جهانگردی خارجی به اندرونی در غیاب مادر و برادرش،اتفاقاتی دور از ذهن برایشان می افتد که…
خلاصه کتاب:
طلا در کودکی پدر و مادرش از هم جدا میشوند و طلا با پدرش میماند؛ پدری که از عهده بزرگ کردن یک دختر کوچولو بر نمیآید. پس طلا مجبور است تا تنهاییهایش را در خانه عموی بزرگش پر کند؛ خانهای با یک دختر و دو پسر...
خلاصه کتاب:
زیبا دختری پر از کینه و حس انتقام، بعد از چهار سال از زندان آزاد میشود. او با آسیبهای جسمی و روحی از زندان، برای انتقام از مسببین بدبختی هایش باید به ملاقات نعیم در دبی برود. برای همین با همفکری وکیلش فرزاد، راهیِ جنوب می شود که درگیر رو دست خوردنها و همراهی همسفر اجباری و اتفاقات جدیدی میشود
خلاصه کتاب:
همه چیز از سفره امام حسن حاجخانم شروع شد!
نذر دامادی پسر بزرگه بود و تزئین سبز سفره امیدوارش میکرد که همه چیز به قاعده و مرتبه.
چه میدونست خانمجلسهایِ مداح نرسیده، نوه عموی حاجیدرخشان زنگ میزنه و خبر میده که عزادار شدن!
اونم عزای کی؟ خود حاجی و پسر وسطیش، صابر و تازه بعد از شلوغی برو بیای شب سه و هفت، اهل خونه به صرافت افتادن که بفهمن تو واویلاییِ تصادف اول حاجی به رحمت خدا رفته بود یا پسرش؟! شوخی که نبود
پای میلیاردمیلیارد ارث و میراث حاجی وسط بود..
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.