خلاصه کتاب:
من بارانم. دختر شیطونی که کل فامیل و دوستام از دست شیطنتام عاصی شده بودن. ماجرای اصلی زندگی من اون روزی اتفاق افتاد که برای خواهرم خواستگار اومد تو خونه باغ انارمون. قرار شد بهخاطر پسرخالهم که عاشق خواهرم بود، خواستگار رو فراری بدم. هر بلایی که فکر کنید تو باغ انار سرش اوردم، غافل از اینکه دامادو اشتباهی گرفتم... خلاصه مدتی بعد دانشگاه قبول شدم و با خودم عهد کردم سربهراه بشم اما دقیقا روزای اول دانشگاه بود که اون پسر رو تو کلاسمون دیدم و.
خلاصه کتاب:
هونیا یه دختر عادیه که بعد ازدواجش با آزاد ، به طور کاملا اتفاقی متوجه میشه که همسرش گرگینه اس و نه یه گرگینه عادی بلکه آلفای گله ! و از ترسش فرار میکنه اما آزاد میفهمه و برش میگردونه و داستان از اینجا شروع میشه ، تو این گیر و دار هونیا حامله میشه و اونم نه یکی دوتا ! سه قلو و داستان از سر گرفته میشه و ....
خلاصه کتاب:
افرا عادت کرده که یه آدم نامرئی باشه! سالهاست که کسی صداش رو نمیشنوه و کاراش رو نمیبینه اما درست در بدترین شرایطِ ممکن، مردی که کابوسِ روز و شباشه بالاخره اونو میبینه! دیدنی که پر از دردسره و افرا آرزو میکنه که کاش میشد باز هم نامرئی بشه...
خلاصه کتاب:
وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامم سجده کرد. آدم زمینی تر شد و عالم به آدم سجده کرد. من بودم و چشمان تو نه آتشی و نه گلی چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی من عاشق چشمت شدم شاید کمی هم بیشتر چیزی در آن سوی یقین شاید کمی هم کیش تر آغاز و ختم ماجرا لمس تماشای تو بود دیگر فقط تصویر من در مردمک های تو بود...
خلاصه کتاب:
نیکولی جوردانو، چهارمین پسر از خانوادهی ایتالیایی مافیایی شیکاگوئه. اون جسور، کلهشق و بیرحمه، طوریکه برادرهای دیگهش سعی در کنترلش دارن. وقتی تامی، بهترین دوست نیک ترور میشه، خشونتهای نیک هم اوج میگیره. واسه همین، خانواده بهش پیشنهاد میکنن تا اداره سکسکلابشون رو بعهده بگیره، بلکه اینجوری حواسش پرت شه. نیک فقط تو دنیای مافیا بیرحم نیست، اون توی رابطه جنسی هم خاصه. تا اینکه میا برای شغل پیشخدمتی به کلاب ادیسه تاریک میره، میا میخواد فقط یه پیشخدمت ساده باشه، نه اینکه لباسخواب سکسی بپوشه و بشه اسباببازی جنسی نیک جوردانو. اما، خب میا، فارغالتحصیل وکالت هاروارد، اخیرا بهخاطر برادر خلافکارش گیر یه بدهی سنگین افتاده و مجبوره برای خرج عمل پدرش و بزرگکردن برادرزادهش پول جور کنه... که اگه جور نکنه، طلبکارهای برادرش اونو پیدا میکنند و به قتل میرسونن. اونها قول دادن، اول همهشون ترتیب میا رو بدن، برادرزادهشو بفروشن و بعد بکشنن.
خلاصه کتاب:
فابیانو بزرگ شده بود تا راه پدرش رو به عنوان کنسیلیره ی اوت فیت شیکاگو، دنبال کنه. تا زمانی که پدرش اونو رها کرد. و مجبور بود برا خودش بجنگه. برا جایی تو دنیای مافیا بجنگه. از یه مبارز خیابونی بی رحم، به سرعت جایگاهش رو به عنوان اینفورسر جدید کامورای لاس وگاس پیدا کرد، مردی که ازش می ترسن.لئونا میدونه که باید از فابیانو دوری کنه، اما کنار زدن مردی مثل اون آسون نیست. اونا همیشه به چیزی که میخوان میرسن.فابیانو فقط به یه چیز اهمیت میده: کامورا. اما کششی که نسبت به لئونا داره، به زودی وفاداری بی حدش .....
خلاصه کتاب:
تمام زندگی تسا جیمز بر مبنای ترس گذشته .ترس از مراسمی که حتی خودش هم نمیدونه چیه!مراسمی که به عنوان آداب و رسوم گرگینه ها به حساب میاد ولی اطلاعی نداره که قراره توی اون مراسم بدنش توسط گرگ ها تصاحب بشه.به دلایلی باید تا رسیدن به اون مراسم باکره بمونه .به همین خاطر برادرش تمام تلاششو میکنه تا اونو باکره نگه داره ولی هیچ چیز به همون آسونی که فکر میکرد نیست.ترور راز های کثیفی رو از تسا پنهان میکنه که ممکنه بعد از اینکه خواهرش از اون رازها باخبر بشه دیگه حتی نخواد به برادرش نگاه کنه .راز های خیلی کثیف و وحشتناک!جاناتان مردیه که تسا هم اونو میخواد و هم مجبوره ازش فاصله بگیره چون اون مرد یه لامیاست ،کسی که به طرز غیر قابل کنترلی به خونش عطش داره.ولی وقتی تغییر میکنه...
خلاصه کتاب:
وقتی جیانا شاهد ازدواج خواهرش آریا، با مردی بود که به سختی اونو می شناخت، به خودش قول داد که نمیذاره همون اتفاق براش بیفته. ماتئو ،چاقو باز ، ویتیلو، از لحظه ای که جیانا رو تو عروسی برادرش، لوکا دید، روش چشم داشت و روکو اسکودری بیش از حد مایله که دخترش رو به اون بده ولی جیانا به هیچ وجه نمیخواد ازدواج بکنه مگر با عشق.!!!! چند ماه قبل از عروسی، جیانا محافظاش رو میپیچونه و فرار میکنه. اون پول کافی برای فرار به اروپا و آغاز زندگی جدید رو داره. اما مخفی موندن، اونم زمانی که مافیا دنبالشه چالشیه که همه چیز رو به خودش اختصاص میده. مخصوصا وقتی که یکی از بهترین شکارچی ها و قاتل ها دنبالشه: ماتئو ویتیلو* بعد از شیش ماه فرار، بالاخره جیانا در مونیخ قرار میگیره، ولی ماتئو و چند سرباز پدرش اونو با مرد دیگه ای پیدا می کنن!
خلاصه کتاب:
بهزاد قاضی وارسته شهر ب دلیل تعهدش به خاندان پاک مجبور است یکی از فرزندان خود را تقدیم خاندان پاک کند تا در گروه مافیایی آلفا فعالیت کند. اما پسرش که ذاتا ساکت و اهل هنر است اصلا برای اینکار مناسب نیست! مایا دختر هات و جذاب بهزاد که تازه رابطه عاشقانه ش بهم خورده و افسرده است، خواهان پیوستن به گروه آلفاس. اما با مخالفت پدرش روبرو میشود. رئیس گروه الفا "امیر ارسلان" شبانه به اتاق مایا می اید درحالی که مایا... تقابل و جنگ و جدل های مایای جذاب و سکسی و امیر ارسلان مغرور و خشن خواندنی ست.
خلاصه کتاب:
رمان در مورد دختری که شوهرش میمیره و پدر شوهرش اونو به پسر دیگش فرهاد میده دختره باکره بوده... شب اول... سختی هایی که تحمل میکنه و شوهرش زجرش میده و....
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.