خلاصه کتاب:
داستان در رابطه با دختر دانشجویی به اسم شانار میباشد که شیطنت های بسیاری برای رسیدن به پسری که دوستش دارد انجام میدهد اما وقتی به یکدیگر میرسند…
خلاصه کتاب:
داستان غزلیه که در یک خانواده ی پرجمعیت و سنتی زندگی میکنه
غزل روانشناسی خونده ولی مدت هاست تو زندگی با همسرش به مشکل خورده، غزل سعی میکنه این مشکل رو حل کنه ولی همه ی این تلاش ها یکطرفست
از طرف دیگه غزل چندین بار همسایه ی روبروی خونشون رو میبینه که درحال کتک زدن همسرشه و دراین مورد براش سوتفاهمی پیش میاد
سوتفاهمی که نهایتا با طلاق غزل و آشنایی با برادر اون فرد مسیر زندگی غزل رو تغییر میده..
خلاصه کتاب:
یک دختر تنها! بی کس! پیله تنهاییش را خودش تنیده! پیله اش سنگیست! اما سنگ هم فرو خواهد ریخت کافیست که جویباری عاشقانه نرم و لطیف از کنارش گذر کند! کجاست این جویبار؟
خلاصه کتاب:
رئیس مجموعهی مشهور آژند، مرد مرموزی است که جز نام هیچ کس چیز دیگری از او نمیداند. به علت مبتلا بودن یه یک بیماری روانی، قلمروئی جدا و مستقل از آدمها دارد و به تنهایی حکمرانی میکند. کسی مجوز ورود به خلوتش را ندارد تا وقتی که…
خلاصه کتاب:
فلورا صدر، مهندس رشته ی گیاه پزشکی در سن نوجوونی، شیفته ی دوست برادرش می شه.
عشقی یک طرفه که با مهاجرت اون مرد ناکام می مونه و فلورا، فقط به خاطر مهرش به اون پسر، همون رشته ای رو توی کنکور انتخاب می کنه که ونداد آژند از اون رشته فارغ التحصیل شده بود.
حالا بعد از هشت سال، ونداد برگشته...
به عنوان استاد توی همون دانشگاهی که فلورا داره طرح پایان نامه رو می گذرونه، غافل از این که شاگرد سخت کوشش، چه سال هایی رو پنهانی عاشقش بوده و حالا همکاریشون برای یک طرح تحقیقاتی، اون عشق و دوباره از نو زنده کرده.
خلاصه کتاب:
مدتها بعد از غیبتت که اسمی از تو به میان آمد دنبال واژهای گشتم تا حالم را توصیف کنم... هیچ کلمهای نتوانست چون غَثَیان حال آشوبم را به تصویر بکشد.
با شنیدن اسمت غَثَیان کردم. تمام خاطراتمان را... تمام نگاههای عاشقانهای که میانمان رد و بدل شده بود.
توصیف حال من، توصیف دل آشوبههایم بعد از بازگشتت وقتی دیگر عاشقانههایت به من تعلق نداشت فقط یک کلمه بود.
خلاصه کتاب:
ريحانه از يك خانواده سنتى و با عقايد محدود ، دل در گرو قهرمان داستان حاج امير جبارزاده دارد، جوانمردى پهلوان مسلك كه خصوصيات ويژه خاصى دارد،
اما دست تقدير و اشتباهات مختص سن كم ريحانه باعث ازدواج اشتباه او با شهاب جبارزاده پسر عموى حاج امير ، مي شودازدواجي كه تنها از سر انتقام بچگانه شهاب مي باشد حاج امير كه پسر عموي بزرگتر شهاب است و هميشه حكم پدر او را داشته است از عشق و احساس خويش نسبت به ريحانه چشمپوشى ميكند و اين شروع اولين چم از هزارچم روايت است..
خلاصه کتاب:
دکتر شهراد ماجد، یه جراح زبردست که تو دنیای پزشکی کسی نیست که اسمشو نشنیده باشه. یه پزشک جوون اما فوقالعاده با مهارت که تا حالا حتی یه عمل ناموفق هم نداشته و اسمش برای راضی کردن هر کس که دنباله زیباییه، کفایت میکنه تا میلیون میلیون پول خرج کنه. زن ها تمام تلاششون رو میکنن که اون دکترجراحشون باشه حتی خیلی ها پول عملاشون رو قرض میکنن تا پروندشون رو دکتر ماجد قبول کنه. در اصل هرجا که اسم شهراد ماجد هست، یعنی دنیای رنگی ثروتمندها حتی یه معاینه ساده پیش این مرد و یه حق مشاورش هم هزینه زیادی داره.
خلاصه کتاب:
ارسلان مرموز بالاخره خودش را در قلب سایه جا داد.
سایه ی کم سن و سال، بالاخره دلش را به دبیر مرموز مدرسه اش باخت.
چرا خون آشام بزرگ و قدرتمندی همچون ارسلان، باید به دانش آموزش تا این حد علاقه ی افراطی داشته باشد؟
یک راز در این میان نهفته است.
چیست آن راز و هدف بزرگ؟؟
چیست دلیل ادعای عشق خون آشامی خون خوار، به یک دختر 17ساله؟؟
یکی واقعا عاشق است و دیگری می گوید که عاشق است.
چیست دلیل ازدواج آن دو؟؟
دلیل وارثی می باشد که تنها سایه قادر است آن را به دنیا دعوت کند.
فقط سایه می تواند آن کودک را در بطن خود پرورش دهد و...
خلاصه کتاب:
نازنین ، دکتری با تجربه اما بداخلاق و کج خلق است که تجربه ی تلخ و عذاب آوری را از زندگی زناشویی سابقش با خودش به دوش میکشد. برای او تمام مردهای دنیا مخل آرامش و آسایشند. در جریان سیل ۹۸ ، نازنین داوطلبانه برای کمک به سیل زدگان به منطقه ای در جنوب فرستاده میشود و همه چیز برای او ، بعد از آشنایی با رها سلطانی ، سروانِ ارتشی که مانندِ او برای کمک به سیل زدگان اعزام شده و همکاریِ پر چالششان تغییر میکند!
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.