خلاصه کتاب:
-حق من اين نبود..
همون طور كه به ميز قديمي تكيه داده بود، گفت:
-حق رو به من و تو نميدن. فلهاي ميدن جونم. ما هم فلهاي حساب كرديم.
-فلهاي؟
-واسه همين واسه شما ارزونتر دراومد. خدا بده بركت.
پوزخند درجا نقش بست:
-بركتم داره؟
خلاصه کتاب:
سمانه زیبا ارام ومظلومم دل در گرو برادر دوستش دکتر علیرضای مغرور میدهد ولی علیرضا با همکلاسی اش ازدواج میکند تا اینکه همسرش فوت میکند و خانواده اش مجبورش میکنند تا با سمانه ازدواج کند.
حالا سمانه مانده و آقای مغرور که علاقه ای به او ندارد و سه بچه تخس که قراره سمانه رو فراری بدند.
خلاصه کتاب:
شاید اگه اونشب بیرون نمیرفتم و اون تصادف و اون پسر مرموز چشم آبی جلوی راهم نمیومد هیچ کدوم از اینا اتفاق نمی افتاد… زندگیم توی همون شب دفن شد و از صبحش با زندگی غریبه بودم، نه اینکه نمیتونستم زندگی کنم نه! فقط دیگه هیچ چیز منو به اون خنده های الکی مسخره که نشون از زدن خوشی زیر دلم بود نمینداخت، هیچ چیز و هیچ کس جز همون پسر چشم آبی!
به همان سادگی که اگر میم را از مشکلات پاک کنیم، مشکلات تبدیل به شکلات می شود، اگر یه سری میم های زندگی رو نادیده گرفت زندگی مزه خوش شکلات میده
خلاصه کتاب:
قلمرو رز، قلمرو تاریکی
قلمرویی که من درون اون گیر کردم.
مرد بی احساس و بی رحمی که توی دنیای تاریک خودش غرقه.
و من، لیلی رز! دختر یتیمی که به اشتباه سوار پرواز ویآیپی شدم که اون مافیا رزرو کرده بود.
و چی میشه اگه شاهد قتلی باشم، که نباید باشم؟
حالا من اسیر و گریبان یه مافیایی شدم که کل کشور از اون میترسن و میخوان ترورش کنن.
خلاصه کتاب:
دنیا دردهای زیادی به من داد.
دردهایی عمیق...
جان کاه...
و بی حد...
من اما ماندم.
لبخند بر لب...
مانند هر زنی که می تواند معنای مقاومت را هجی کند.
من ماندم.
و منتظر هیچ دستی نشدم برای یاری.
اما تو آمدی.
آمدی تا دست همراهی روی شانه ام بگذاری.
تو آمدی گرچه من به نیامدن ها عادت داشتم.
گرچه من از هیچ کس مخصوصا تو انتظار آمدن نداشتم.
تو آمدی و باور من عوض شد.
باور من به تمام تنهایی.
خلاصه کتاب:
در مورد زنی ست که به خاطر یک انتخاب غلط یازده سال زندگی پر تنشی رو پشت سر می ذاره اما دقیقا موقعه جدایی متوجه می شه بارداره و برای خلاصی از اون زندگی، غیرمجاز سقط می کنه اما پیش مردی که این زن برای اون یک فرد خاصه.
پس از جدایی ماریا زن رمان درگیر قتل همسر سابقش می شه و بعد هفت ماه آزاد میشه در حالی که به خاطر یک شرط آزاد شده و اما آن شرط شروع این داستان هست...
خلاصه کتاب:
روی کاشی های سرد حمام نشسته و سعی میکنم که تصویر مقابلم را هضم کنم...!
با بغض تعجب و ترس دستم رو داخل وان میبَرم و به خون هایی که رنگ آب را سرخ کرده، خیره میشوم.
مردمک چشمانم بالاتر میاد...
تَنِ ظریف یک دختر را میبینم.
یک دختر زیبا با چشمان بسته و موهای طلایی که بهخاطر غوطه ور شدن در آب کمی تیره تر از حالت عادیاش شده و پوست روشنش زیر هالوژن های لوکس حمام از همیشه رنگ پریدهتر به نظر میآید
خلاصه کتاب:
آکرولیزیانا گرهایه که هفت تا زندگی مختلف رو به واسطهٔ ماجراجوییهایی خطرناک و دیوونهوار به هم پیوند میزنه و در نهایت همهٔ این شخصیتهای متضاد و احساسات مبهم به واسطهٔ آکرولیزیانا دور هم جمع میشن و به دنیای ناشناختهای که توی یه زمان دیگه جریان داره فرستاده میشن.
اما در واقع این سفر تفریحی به ظاهر طنز و پر از هیجان که توی ذهنشون سوژهٔ سرخوشی و دیوونهبازیه، یه جنگ تمام عیاره که همهٔ چیزهایی که دوس دارن رو با از دست دادن به بدترین نحو ممکن تهدید میکنه…
خلاصه کتاب:
آیکان، بیزینس من موفق و معروفی که برای پیدا کردن قاتل پدرش، بعد از ۱۸ سال به ایران باز میگردد. در این راه رازهایی بر ملا میشود و در آتش انتقام آیکان، فرین، دختر حاج حافظ بزرگمهر مظلومانه قربانی میشود. رمان لهیب انتقام، عشق و نفرت را به تصویر میکشد …
خلاصه کتاب:
تافته ادیب دانشجوی پزشکیست که به تهمت نامزدش از خانواده طرد شده و مجبور به جدایی میشود. اتفاقاتی باعث می شوند هم خانهی دکتر سهند نریمان میشود، سهند دشمن قسمخوردهی خاندان ادیب است و تافته بیخبر از همه جا. همهچیز خوب است تا اینکه نامزد سابق تافته این همخانگی را کشف کرده و …
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.