خلاصه کتاب:
سرگرد ماهر سازمان نیروی انتظامی، با یک تصادف غیر عمد میمیرد؛ البته این چیزیست که بقیه از آن خبر دارند، در حالی که مسئله پیچیدهتر است!
سرگرد مُردهی دیروز، تبدیل به رئیس باند امروز شده است که هدفی مهم دارد اما…
خلاصه کتاب:
داستانش در مورد دختری به اسم ملیساست که توی دانشگاهشون سر تور کردن یه بچه مثبت با اعتقادات دینی محکم با دوستاش شرط میبنده. در واقع داستان تقابل افرادی از یک نسل ولی با اصول اعتقادی متفاوت و در اصل از دو دنیای متفاوت است و در این بین...
خلاصه کتاب:
یادت باشد دلت که شکست سرت را بگیری بالا… / تلافی نکن… / فریاد نزن… / شرمگین نباش…
حواست باشد دل شکسته گوشه هایش تیز است… / مبادا که دل و دست آدمی را که روزی دلدارت بود زخمی کنی…
مبادا که فراموش کنی روزی شادیش آرزویت بود… / صبور باش و ساکت… / بغضت را پنهان کن… / رنجت را پنهان تر…
خلاصه کتاب:
داشتم از دانشگاه میزدم بیرون که با صدای چند تا بوق متوجه رهی شدم با لبخند سمتش رفتم و سوار ماشین شدم و گفتم : سلام بر داداش خوش غیرت خودم لطفاً کولر رو تا آخر زیاد کن که حسابی گرممه.با لبخند و اخم ساختگی گفت: چشم قربان ولی حداقل اون بی صاحاب رو بکش جلو بعد بگو خوش غیرت.
خندیدم و مقنعهام رو جلو کشیدم که طبق معمول گفت: ماهی…
خلاصه کتاب:
پسری که از روی کنجکاوی می خواد همزادش رو ببینه همزاد هایی که هر کدوم برای هم جونشون رو می دن
همه دور هم دیگه جمع میشن تا معمای یک شکل بودنشون رو پیدا کنن هر کدومشون دغدغه و مشکلات
بزرگشون رو دارن و یکی یکی به هم هدیه می دن پروژه انسانیت با موفقیت پیش می ره و نیروی جاذبه
بین همزاد ها عجیب به هم متصلشون می کنه …
خلاصه کتاب:
دریا در خانواده ای مذهبی، با تهمت برادرش و فشار خانوادهش برای ازدواج مجبور به فرار میشه… فرار با مردی که هیچ شناختی ازش نداره و نمی دونه آخرراه به کجا ختم می شه…
راهی که جز سیاهی، چیزی نداره اما دستی نجات گر زندگیش می شه که اون دست ها خودش بیشتر از هرکسی احتیاج به کمک داره….
خلاصه کتاب:
بوی شور انگیز باراڹ می دهی با نگاهت بر دلم جان می دهی بسکه خوب و مھربان و
صادقی بر دلم عشقی فراوان می دهی خواهشا با قلب تنھایم
بمان چون فقط تو بوی انسان می دهی..
خلاصه کتاب:
و بار دیگر ماجراى عشقى ممنوعه اما شاید از جنسى دیگر!عشقى ممنوعه با نفس هاى عجین شده به خیانت ناهید حکایت ما طعم گس عشقى را تجربه مى کند که پیش از پیدایش محکوم به سقط و نابودى است ناهید دختر جوانى است که عاشق مردى مى شود که اختلاف سنى زیادى با او دارد.اما عشق او با همه مخالفت ها و پستى و بلندى ها به سرانجام مى رسد و اکنون پس از دو سال زندگى مشترک …
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.