خلاصه کتاب:
اِرِن بعد از هفت سال به دنبال مرگ تلخ همسرش گلبهار ، به دنبال حقایق و معماهای زندگی اش میگردد. هیچ چیز و هیچ کس برایش مهم نیست تا اینکه سرنوشت بارِ دیگر او را در نقطه ی دیگری از دنیا ، با بهارک ناصری ، کسی که شباهت بی سابقه ای به همسرش دارد رو به رو میکند تا بفهمد هیچ چیز به آن سادگی که خیال میکرد نبوده!
خلاصه کتاب:
دختر و پسری که از بچگی با هم بزرگ میشن و به هم دل میدن خانواده پسر مذهبی و خانواده دختر رفتار ازادانهتری دارن مسیر عشق دختر و پسر با توطئه و خودخواهی دیگران دچار دست انداز میشه و این دو دلداده از هم دور میشن
حالا بعد از هفت سال شرایطی مهیا شده تا کینهها و نفرتها ، خودی نشون بده و شلاقی بشه بر پیکر عشقشون و عذاب و شکنجههایی که حق دختر داستان نیست ، با اون همه عشق و خواستن.
خلاصه کتاب:
عشق کامران ۱۹ ساله به سلوای ۱۵ ساله و آغاز ماجرا خواستگاری و پس زدن شدن کامران از طرف سلوا اون میبره به ۹ سال بعد
بابا لنگ دراز مهربون داستان بعد ۹ سال از تهران به تبریز برمیگرده که عشق زیر خاکسترش و باز شعله ور کنه
سلوای که خود دل به همبازی دوران کودکی خود بسته و با حادثه ای که برای امید اتفاق میوفته زندگی سلوا به کل دچار تغییر میشه
خلاصه کتاب:
هامان پسر رستم خان پنهانی و بدور از چشم اهالی ده و خانواده هایشان دختر دشمن پدرش، حاج محمود را محرم خود میکند. آن دو عاشق و دلباخته ی هم میشنوند، طی جریان هایی برادر سوما دست به قتل ناخواسته ای میزند و جسد را در گودال غرق میکند. اما این راز سر به مهر نمیماند و با برملا شدنش جانی میرود، عشقی میسوزد و فاصله ها دست به گریبان میشوند...
خلاصه کتاب:
گاه دختری شیطون و لجباز و مغرور…
دختری که در عین حال دلش مثل دریا بزرگه…
دختری که دنیا سرنوشت بدی رو براش رقم میزنه…و عشقی از جنس نفس…عشقی که تردیدی توش نیست…اما سرنوشت…تقدیری…که تردید داره….بین بودن و نبودن….بین داشتن و نداشتن…
خلاصه کتاب:
امیر علی پسری با اعقاید مذهبی و دریا دختر شیطون و آزاد که دلخوشی از مذهبیا نداره و این دلیلی میشه که امیر علی قصه رو حسابی بچزونه ولی برگ عوض میشه و دریا دل میبازه به پسر بسیجی قصه ولی این دختر به چشم پسر بسیجی قصه نمیاد.....
خلاصه کتاب:
داستان یک رابطهی ممنوعه است. رابطهی ممنوعه سروش و هنگامه… دختری که برای مدتی مجبور میشود در خانهی خالهاش زندگی کند و درست شبی که آن ها به مهمانی میروند، سروش به او تعرض میکند. آن هم در شرایطی که سروش خودش نامزد دارد. هنگامه را مجبور میکند به عقد موقتش ...
خلاصه کتاب:
شادی دختر خانوادهی چهار نفره ایست که بی دلیل از خانه رفته است. مهرداد برادر شادی در حالیکه در آستانه ازدواج است و به خاطر مسائل مالی ازدواجش به تاخیر افتاده، با نامزدش فرناز به دنبال شادی می گردند. آنها در جستجوی شادی به خانه علیرضا و شیدا، دوست مشترک شادی و مهرداد می روند اما وقتی به آنجا می رسند که زوج جوان با هم جر و بحث کرده اند و شیدا از خانه رفته است. آنها هم دچار مشکلات مالی برای اداره زندگی خود هستند...
خلاصه کتاب:
سوهان را آهسته و با دقت روی ناخنهای نیکی حرکت داد و لاک سرمهایش را پاک کرد. نیکی مثل همیشه مشغول پرحرفی بود. موضوع صحبتش هم چیزی جز رابطهاش با بابک نبود. امروز از آن روزهایی بود که دلش حسابی پر بود. شاکی و پر اخم داشت غر میزد:
"بعد از یه سال و خردهای هنوز میگه زوده، میگه شناخت. بابا به کی بگم من همینقدر کافیه برام..... دارم به این نتیجه میرسم که اصلا قصد ازدواج نداره و اینا همه بهونهس!"
چه خوب که ماسک روی دهان و بینیاش را پوشانده بود و پوزخند زدنش پیدا نبود.
"به زور راضیش کردم امشب باهام بیاد مهمونی. کاش تو هم میاومدی. مگه تا ساعت چند اینجایی؟"
خلاصه کتاب:
رها دختری از یک خانواده سنتی که تحت تاثیر تفکرات قدیمی و پوسیده خانواده اش مجبور به زندگی با مردی بی اخلاق و روانی میشود اما طی اتفاقاتی که میفتد تصمیم می گیرد روی پای خودش بایستد و از ادامه زندگی اشتباهش دست بکشد...
اما حین طی کردن مسیر ناهمواری که پیش رو دارد متوجه میشود مدتی است قلبش برای ناجی روزهای سختش جوری دیگری میتپد. مردی که رفتارش با رها جدای از رفتار تمام مردان اطرافش بوده و به او احساس زیبای زن بودن، زیبا بودن، مهم و ارزشمند بودن را القا میکند.اما باید دید سرنوشت برای هرکدام چه خوابی دیده است.
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.