بدنامترین مرد شهر بهم پیشنهاد میده :
نقش همسر مردهشو بازی کنم.
نه میتونم فرار کنم، نه میتونم نه بگم.
یه قدم داخل این نقش میزارم و زندگیم زیر و رو میشه...
چیمیشه که همه چی میریزه بهم؟
این همه راز و سایه از کجا بیرون میان؟
تنها راه نجاتم؟ آدریانه یا فرار از خودش؟
نقش من بین این همه هرج و مرج چیه؟
من وینتر کاوناام ... یا لیا ولکوف؟
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.