بهار بعد از فوت پدرش تو رشته پرستاری دانشگاه تهران قبول میشه و به اصرار مادرش بجای کارکردن میاد تهران. چون دیر اقدام کرده بود خوابگاه گیرش نمیاد و مادرش بهش میگه چون تو شرایط خوبی نیستن بهتره بره خونه ی دختر خاله اش. دختر خاله هم یه دندان پزشک پولداره که بعد از فوت شوهرش با برادر شوهرش که هفت هشت سال از خودش کوچیکتره و یه مرد خوشتیپ و مایه داره ازدواج کرده و زندگی خوبی نداره چون مدام با مهرداد درحال جنگ و دعواست. همون روز اول مهرداد از بهار خوشش میاد و بهش پیشنهاد رابطه میده و اونقدر بهار رو به پول و قربونت برم هاش وسوسه میکنه و موفق هم میشه و دقیقا زمانیکه بهار عاشقش میشه رسوایی عظیمی به بار میاد
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.