کیلیان "هاوک" واکر
همهچی از یه منو شروع شد. فکر میکردم بشقابمو تمیز کردم و همه چی تموم شد. اما حالا اون کار برگشته مثل کابوس دنبالم. فکر میکردم از کلیسا جدا شدم، ولی آلبانی مرده و دوباره دارم کشیده میشم توی این بازی. زمان داره تند میگذره و باید حواسم به بروکلین باشه. نمیخوام مثل خواهرش بهش پشت کنم. این بار همهچی گرونتر برام تموم میشه، وقتی که خودمو به یه غریبه معرفی میکنم که عجیب آشناست.
بروکلین کریدمور
باورم نمیشه. خواهرم مرده. نفسکشیدن برام سخته. من و آلبانی همیشه نزدیک بودیم، همهچی رو به هم میگفتیم. هیچکس آلبانی رو بهتر از من نمیشناخت. حداقل فکر میکردم اینجوریه… تا وقتی که اون وارد زندگیم شد. از وقتی پیداش شد همهچی زیر و رو شده و فهمیدم من اصلاً خواهرمو اونجوری که فکر میکردم، نمیشناختم.
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.