"آیدا"، کوچکترین عضو از خانوادهای پرجمعیت و ساکن هشتمتری ست، که قصه از زاویهی دید او روایت میشود؛ دختری که تمام سالهای زندگیِ بیستوسه سالهاش را در این محله گذرانده اما رویاها و آرزوهایی در سر دارد که شبیه به رویاها و آرزوهای هیچ آدمِ دیگری در هشتمتری نیست. دختری که ابزارش برای تبدیل کردنِ رویاهایش به واقعیت، نوشتن است و آرزو دارد که روزی نویسندهی بزرگی شود.
داستان، با ورودِ خانوادهای جدید به محله آغاز میشود؛ خانوادهای که دنیایی از تفاوتها و تضادها را با خود به هشتمتری آوردهاند.
"ایمان امیری"، یکی از تازهواردین است که آیدا از همان برخوردِ اول، برچسب "بیاعصاب" رویش میزند؛ پسری که نیامده، زندگی اعضای محله و خصوصاً خانوادهی آیدا را به چالش میکشد و درگیر و دار این برخوردها، ماجراهایی پیش میآیند که آیدا را بدجوری به زندگیِ "بیاعصاب" گره میزنند...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.