همه چیز بوی خون به خود گرفته بود. عطر گندیده ی قتل پس از سال ها در مشام حوا
بیدار شده و انگشت اتهام، سایه ی عشق را
خط میزد. همه چیز برایش گنگ بود، او
دیوانه نبود؛ مطمئن بود حقیقت را
تنها خود میداند و بر او انگ دیوانگی چسبانده اند
میخواستند او را مجنون جلوه دهند تا از گناه خود بکاهند، اما چه کسی می دانست
واقعیت چیست؟
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.