_شیطان اینه؟
با تعجب به منصور نگاهی انداختم
_اره قربان اینه
_اما اینکه،
_اره یه زنه؟ گول قیافه مظلومشو نخورید قربان، مارمولکی که دومی نداره
متعجب به دختر روبه روم نگاهی انداختم چشمان کشیده،قد متوسط،اندام مزون_می بینی اقا چشماش خدای شرارته بهش میگن شیطان ساکت
این دختر بیشتر به الههی زیبای رم باستان می خورد تا شیطانساکت
_چرا ساکت_چون اون لالِ قربان بی اختیار قهقهای زدم یک دختر بچه لال اینجوری تن و بدن این نره غولها رو لرزونده؟_پاشو خودتو جمع کن مرد از سن و سالت خجالت نمیکشی از قدو قواره دومتریت خجالت بکش منصور با شرمندگی سرش رو پایین انداخت دوباره نگاه یخیم رو به دخترک دادم
_هه این بیشتر بهش میخوره مایه سرگرمی باشه تا قاتل هنوز حرف از دهنم خارج نشده بود که...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.